مقابل خودمم
مقابل خودمم بس که منحني شده ام
من شنيدني امروز ديدني شده ام
مني که با همه ترديد باورم شده بود
خلاف شاعري ام آدم آهني شده ام
مني که با من خود نيز ناتني است هنوز
مني که با من گم کرده ام تني شده ام
مني که پلک گشودم به نوراز ظلمات
براي چشم خودم طرح دشمني شده ام
چه ناگهان و چه بي گاه تلختان نکنم
گمان کنيد گرفتار کودني شده ام
وهيچ چيز به جز حيرتم به حافظه نيست
قبول مي کنم آري نگفتني شده ام
عبور کرده ام ازعمق روزني که نبود
و باز متهم نشر روشني شده ام
اگر چه منحني خواستگاه خويشتنم
تو فکر کن که مجاب فروتني شده ام
چه فرق ؟ شعرخروشي است درنهاد سکوت
که (منزوي) به من آموخت (بهمني) شده ام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۸ ساعت 13:43 توسط طاهره
|