جنگ

انسانها برای چه چیزهایی میجنگند.؟ برای اینکه کشورشان بزرگتر شود یا ثروت بیشتری جمع کنند یا قدرتشان را به رخ دیگر کشورها بکشند. آیا این دلایل برای ریختن خون انسانهای دیگر قانع کننده است؟

در زمانهای قدیم یک نفر وقتی از کسی خوشش نمیآمد یا کینه ای از او به دل داشت شمشیرش را در می آورد و آن شخص را به قتل می رساند. یا یک شهر را بخاطر اینکه ایالتش بزرگتر شود به خاک و خون می کشید و کسی هم نمی توانست جلوی این افراد را بگیرد. نه قانونی بود و نه دادگاهی ولی الآن هم قانون های بین المللی هست هم قانون های داخلی و هم دادگاه برای محاکمه باز با این قوانین و دادگاهها کشورها به جان همدیگر می افتند و مردم را به خاک و خون می کشند و اکنون که به خود می گوییم از نسلهای قدیمی پیشرفته تریم چرا مثل آنها به جان یکدیگر افتاده ایم.

البته بیشتر منظور من آمریکا و اسرائیل و انگلیس و دیگر کشورها است که به جان کشورهای آفریقایی افتاده اند و الماسها و طلاهای آنها را به یغما می برند یا مردم بیچاره فلسطین و عراق و افغانستان اینگونه از خانه هایشان رانده شده اند و در کشور خود احساس نا امنی نمی کنند.

من این را هم بگویم که همه این نوشته ها و تظاهرات علیه این کشورها بی خودی و بی فایده است. چرا که هیچ کشوری جلوی این غارتگر ها را نمی گیرد و فقط نظارگر است.

مجید هداوندی

تاریخ

گوستا میگوید: ((تجارب به دست آمده در یک نسل، عموما برای نسل بعد مفید واقع نمی شود، از این رو، به شهادت گرفتن براهین تاریخ بی نتیجه است.)) این جمله به این معنی است که ما هیچگاه نمی تونیم از تجارب گذشتگانمان استفاده کنیم، زیرا فایده ای ندارد. من در جواب این جمله حدیثی از امام علی(ع) نقل می کنم. امام می فرمایند: در اخبار گذشتگانت تأمل کن . به یاد بیاور که بر آنها که پیش از تو بوده اند ، چه گذشته است . در خانه ها و بقایای ایشان بگرد . بنگر در هرآنچه که کرده اند. ببین از کجا رفته اند و به کجا رسیده اند .  بدان که به زودی تو نیز یکی از ایشان خواهی بود و به همان صورت راه خواهی پیمود . ما با این جمله از مولایمان در میابیم که تجربه های دیگران می تواند راهنمای ما در زندگی باشد.

 

مجید هداوندی

تاریخ

انگلس فیلسوف غربی می گوید: ((تاریخ مثل ارابه ای بزرگ است که از روی انسانها می گذرد انسان را له می کند و همچنان ادامه میدهد.(( به این جمله کمی دقت کنیم می بینیم که ما در دست تاریخ هستیم و تاریخ هرکاری که بخواهد با ما انجام میدهد. من در اینجا می خواهم یک جمله کوتاه از شهید آوینی بنویسم که بدانید تاریخ یعنی چه. شهید آوینی می گوید: ))تاریخ مشیّت باری تعالی است که به دست انسان انجام می پذیرد.(( حال اگر دقیق به این جمله بنگریم خواهیم دید که شهید آوینی با اینکه یک فیلسوف نبود ولی جمله ای را بیان کرد که معنی واقعی تاریخ است. این جمله به معنی این است که تاریخ در دست ما است و ما تاریخ را هر گونه که بخواهیم ورق می زنیم نه اینکه تاریخ مارا هدایت کند.

مجید هداوندی

وادي عشق،

نگفتمت مرو وادي عشق، شير دارد / بدستانش تيغ و گرز و شمشير دارد

نگفتمت مرو به نخجير، يار در کمين / نشسته و به هر مژه اش هزار تير دارد

نگفتمت چو آنجا رسي بيفتي به بند / که زلف يار هر تارش دو زنجير دارد

گفتي، ولي نشنيدي، سخن عشق که گفت؟ / دلي که عاشق شد، چه تدبير دارد

هست در علم هستي، هزار صوت و نوا / تنها نواي عشق است که تاثيردارد

بيچاره دل، خطا نکرد و مجرم شد / ديده بديد، اشق شد، دل چه تقصير دارد

رهزن دلها

چه شد اي رهزن دلها كه بي مهري

چونين نامهرباني چونين نامهرباني
چه كردم من كه رنجيدي ز بدخواهان چه بشنيدي

كه با من سر گراني كه با من سر گراني
تو بودي آن كه دل از من ربودي ربودي ربودي

به من اي نازنين عاشق تو بودي تو بودي تو بودي
تو اي نازنين نگفتي منم فدايت

تو صد آفرين بر آن مهر و اين وفايت
ز چشمهايت كه مي خندد به روياها رسيدم

ز لبهاي گل سرخت چه قصه ها شنيدم
شدم مست و پريشانت از آن چشم غزلخوان

همه لذت هستي را از آن نگاه چشيدم
چو كه هستم مستانه شدم عاشق تو دل به تو بستم

رفتي رفتي رفتي و دل از هر دو جهان بي تو گسستم

نازنین یار من ، غافل از کار من ، تا به کی ؟

نازنین یار من ، غافل از کار من ، تا به کی ؟
از غم روی تو ، ناله زار من ، تا به کی ؟
دشمنی کار تو ، دشمنان یار تو ، تا به جند ؟
عاشقی کار من ، اشک و غم یار من ، تا به کی ؟

سوز پنهانم می دانی ، اشک خونینم می بینی
آتش دل را ننشانی ، تا به دامانم ننشینی
دل سیهی ، که مرادِ رهی ندهی

بی تو باشد ای ماه ، یار من هر شب آه
از تو سنگین دل وای ، وز تو نوشین لب آه
فتنه ی رویت دل من ، صید گیسویت دل من
ای بلای جان تا کی ؟ سوزد و نالد همچو نی ؟
ز آتشین خویت دل من ؟

ديوار بي كسي

شب ارام و بي صدا در تشويش كوچه ها سر گردانم

 با روياي پنجره با يك سينه خاطره بي سامانم

نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا كردم

 تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پيدا كردم

ديوار بي كسي تنها پناه من شبها اي دوست

با اشتياق تو حيران نگاه من شبها اي دوست

با ارزوي تو در هر كجاي شب از تو خواندم

با جستجوي تو در كوچه هاي شب تنها ماندم

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن  

ز غم‌های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری  

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناهست ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا برده‌ام بسوی آسمانها

که تا پر کشم به باغ غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه چونان می‌پیچم به پای تو

 که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد ؟!

 به آه و زاری اگر نپذیری شکست دلم را دگر که پذیرد ؟!

سرزمین مادری

اینم یک شعر قشنگ درباره مهین اسلامی ایران از مسرور نعمت اللهی که پسرش روزبه نعمت اللهی این شعر قشنگ رو در آلبوم سرزمین مادری خوانده است.

 

رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست به جز لطف خدا
ای تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا"

مونده برام یه سرزمین به یادگار
در این زمان یاس و بیم و انتظار
دست زمین به سوی آسمون پیر
که ای خدا...ای خدای این دیار
تو شعله ی شبای سرد و خسته ای
امید دیده های خیس و بی قرار
تو حرمت حضور عشق و عاشقی
به کعبه و به قبله های روزگار

با تو شعر بارانم ، ماه تابانم ، عشق و ایمان
بی تو اشک مهتابم ، بی سرانجامم ، هجر و حرمان
در غبار تیره ی زمانه ها
تو سپیدی و امید جاده ای
در فضای هق هق شبانه ها
سحر گره گشای قصه ای

"حجره ی خورشید تویی ، خانه ی ناهید تویی
روضه ی امید تویی ، راه ده ای یار مرا
رستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا"

زابُل

زابُل، یکی از شهرهای ایران در استان سیستان و بلوچستان است. این شهر مرکز شهرستان زابل است.زابل در قدیم سیستان (سکستان ،سجستان) و نیمروز نامیده می‌شد. محلی که امروز زابل نامیده می‌شود در گذشته زمینهایی با تپه‌هایی از ماسه‌های روان و رسوبات دریایی بوده که قسمتی ازآن در مسیر رودخانه هیرمند قرار داشته‌است. با کم شدن آب رودخانه بر وسعت خشکی‌های اطراف آن افزوده شد و با اتصال این منطقه به روستای حسین آباد، آبادی بزرگی تشکیل گردیده‌است. بعدها تأسیس پادگان نظامی بر اهمیت آن افزوده‌است. در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی بر طبق مصوبه هیات وزیران، آن آبادی را زابل نامیدند و در سال ۱۳۱۶ شمسی به مرکز سیستان تبدیل شد.

جغرافیا

تقسیمات کشوری

شهرستان زابل با مساحت ۱۵٬۱۹۷ کیلومتر مربع در شمال شرقی استان سیستان و بلوچستان قرار گرفته و فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان ۲۱۳ کیلومتر است. این شهرستان دارای تعداد ۶ مرکز شهری و ۵ بخش، ۱۷ دهستان و ۸۸۵ آبادی دارای سکنه‌است.

عوارض طبیعی

ارتفاعات، رودخانه‌ها، قنات، چاه و چشمه‌ها(اعم از فصلی و غیر فصلی) سرچشمه رودخانه و منتهی به ارتفاعات این شهرستان کوه خواجه وقلعه رستم است که در غرب زابل قرار دارد و رودخانه هیرمند و شیله از رودخانه‌های این شهرستان می‌باشد.

آب

آب این شهرستان ازطریق حلقه چاه - رشته قنات - رشته چشمه با میزان آبدهی متوسط ورودخانه‌های هیرمند بامیزان آبدهی متوسط سالانه۳هزارمیلیون مترمکعب تامین می‌شود.

اقلیم

شهرستان زابل دارای اقلیم بیابانی گرم و خشک می‌باشد . میانگین بارش سالانه در این شهرستان ۶/۵۹ میلی متر و متوسط دمای آن در سال ۸۲ از ۴۹ الی ۵/۹- درجه سانتی گراد در تغییر است .

تاریخچه

تاریخچه و وجه تسمیه نامگذاری، اماکن و آثار تاریخی، آداب و رسوم، مشاهیر و شخصیت‌های تاریخی شهرستان زابل در قدیم سیستان و نیمروز خوانده می‌شد. محلی که امروززابل نامیده می‌شود بیش ازآن زمینهایی باتپه‌هایی ازماسه‌های روان ورسوبات دریایی بود که قسمتی ازآن درمسیررودخانه قرارداشت باکم شدن آب رودخانه بروسعت خشکی‌های اطراف آن افزوده شد وبااتصال این منطقه به روستای حسین آباد، آبادی بزرگی تشکیل گردید. بعدها تأسیس پادگان نظامی براهمیت آن افزود. در سال ۱۳۱۴شمسی بر طبق تصویب نامه هیات وزیران، آن آبادی را زابل نامیدندودر سال ۱۳۱۶ شمسی به مرکزسیستان تبدیل شد.ازارتفاعات مهم این شهرستان کوه خواجه وقلعه رستم است که درغرب زابل قراردارد.دربراراین کوه تصویری ازرستم پهلوان که گرزی دوسردردست دارد،نقش بسته‌است .دردامنه‌های جنوبی آن نیزویرانه‌های بناهای منسوب به دوره اشکانیان بر جا مانده که در زمان خود بسیار با شکوه بوده‌است . زابل امروزی شهری نسبتاتوسه یافته و مجهز به انواع خدمات مورد نیاز جامعه شهری است .از میراث فرهنگی این شهرستان می‌توان به آثارزیراشاره کرد: شهرسوخته – قلعه رستم –قلعه رمرود-کوه خواجه –دهانه غلامان –قلعه سام – آتشکده کرکوک –قلعه خان ملک –تپه کنیز- تخت شاه – بی بی دوست –آتشکده کهک –میل قاسم آباد- میل نادر-زاهدان کهنه –برج افغان –چاه نیمه –سدزهک –سدکهک –سد سیستان –تالاب هامون –آسیابهای بادی- قلعه کندر.

زبان و مذهب

مردم شهرستان زابل به فارسی با لهجه محلی زابلی تکلم می‌کنند و لهجه‌های بلوچی و فارسی معیار نیز رایج است . در این شهرستان ۸۹/۹۹ درصد جمعیت آن را مسلمانان اعم از شیعه وسنی تشکیل می‌دهند.

 

جمعیت نیروی انسانی

جمعیت

جمعیت این شهر بر پایه آمار سرشماری سال ۸۵ برابر با ۱۳۰٬۶۴۲ نفر است.

 نیروی انسانی

براساس برآورد انجام شده در سال ۱۳۸۲جمعیت فعال این شهرستان *(استان)۲۴۱۹۲۳نفر، جمعیت شاغل ۲۲۵۳۵۳ نفر به ترتیب روستایی و شهری ۱۰۸۴۹۷۴و ۱۰۶۵۰۳۴بوده و ترکیب اشتغال به ترتیب کشاورزی صنعت و خدمات ۲۸و۸/۲۴و۲/۴۷ درصد می‌باشد.بر همین اساس نرخ بیکاری ۲/۱۹ درصد بوده که نسبت به سال ۱۳۷۵(نرخ بیکاری ۹ درصد بوده )،۱۱۳درصد رشد داشته (۲/۱۰ درصد افزایش یافته‌است )

 

امور اجتماعی

سواد

میزان باسوادی شهرستان درسال۱۳۷۵برابر۵/۶۵درصدبوده که به۵/۶۸درصددرسال۱۳۸۲افزایش یافته‌است

آموزش و پرورش

در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲تعداد کل دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی(بدون بزرگسالان و مراکز تربیت معلم ) شهرستان ۹۵۴۷۳ نفر بوده که ۷۳/۱۷ درصد از دانش آموزان استان را تشکیل می‌دهد.از کل دانش آموزان این شهرستان ۸۵/۵۱ درصد در مقطع ابتدائی ، ۱۰/۲۵ درصد درمقطع راهنمائی، ۰۲/۲۱ درصد در مقطع متوسطه و ۳۷/۱۲ درصد در مقطع متوسطه در رشته‌های فنی و حرفه‌ای و کار و دانش مشغول به تحصیل می‌باشند .۱۹/۴۶درصد از کل دانش آموزان شهرستان زابل را دانش آموزان دختر تشکیل می‌دهند و سهم دانش آموزان مناطق روستائی نیز ۸۵/۵۱ درصد می‌باشد.

آموزش عالی

در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲ در شهرستان زابل ، ۱۰۱۳۰ دانشجودر حال تحصیل بوده که از این تعداد ۷۰ در صد در دانشگاه دولتی و ۳۰ درصد در دانشگاه آزاد و پیام نور مشغول به تحصیل بوده‌اند.

بهداشت و درمان

شهرستان زابل از لحاظ امکانات بهداشتی و درمانی در سال ۱۳۷۵ دارای ۳ بیمارستان با ۲۲۰تخت بوده که در سال ۱۳۸۲ تعداد بیمارستان به ۲ و تعداد تخت بیمارستان نیز به ۲۴۹ رسیده‌است .همچنین در سال ۱۳۷۵ تعداد مراکز بهداشتی شهری و روستائی ۸و۲۷ مرکز بوده که این رقم در سال ۱۳۸۲به ۲۰و۳۵ مرکز افزایش یافته‌است .نسبت برخورداری جمعیت به پزشک در سال ۱۳۷۵ به ازای هر هزار نفر ۲۰ درصد بوده که این نسبت در سال ۱۳۸۲ به ۲/۲۷ پزشک رسیده‌است .طی همین سال به ازای هرهزارنفر۸/۶۵درصدتخت بیمارستان بوده که به۴/۶۶درصدتخت بیمارستانی تغییر یافته‌است.

فرهنگ و گردشگری

تنها سینمای فعال شهرستان زابل در سال ۱۳۸۷ تعطیل شد.[نیازمند منبع] همچنین تعداد کتابخانه‌های عمومی از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲ از ۴ باب به ۵ باب رسیده‌است . از نظر سالن سخنرانی و نمایش حدود ۷۵ درصد رشد/کاهش داشته و از ۴ سالن در سال ۱۳۷۵ به ۷ سالن در سال ۱۳۸۲ رسیده و تعداد مراکز فرهنگی ثابت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از ۵ مرکز در سال ۱۳۷۵ به ۵ واحد در سال ۱۳۸۲ رسیده‌است .

اماکن گردشگری و تاریخی

آتشکده کرکویه، تخت عدالت، کوه خواجه، زاهدان کهنه، قلعه سام، سه کوهه، شهر سوخته، دهانه غلامان، قلعه رامرود، قلعه خاش، قلعه مچی، قلعه تپه،قلعه رستم، قلعه کهک کهزاد، چاه نیمه، آرامگاه خواجه غلطان، زیارتگاه بی بی دوست

صنایع دستی

  • پشتی و گلیم‌بافی
  • قالی بافی
  • توتن(بلم) سازی
  • تولید ابزارآلات موسیقی
  • سوزن‌دوزی
  • کلوچه و نان‌پزی

تربیت بدنی

این شهرستان از وجود یک استادیوم ، یک میدان فوتبال ، ۲ میدان والیبال ، ۲ بسکتبال ، ۹ سالن ورزشی و یک ورزشگاه بهرمند می‌باشد. سرانه فضای ورزشی به ازای هر هزار نفر ( سر پوشیده ) ۳۳ متر مربع و سرانه فضای ورزشی روباز ۵۷ متر مربع برای هزار نفر جمعیت است .

امور تولیدی و اقتصادی

منابع آب و خاک

در سال ۱۳۸۲ حجم آب‌های زیر زمینی در شهرستان زابل – میلیون متر مکعب بوده که معادل – درصد کل آب‌های زیر زمینی استان می‌باشد . همچنین کل منابع آبهای سطحی در این شهرستان ۹۶ میلیون متر مکعب بوده که حدود ۵۰ میلیون متر مکعب از این آب‌ها برداشت شده‌است .

کشاورزی، منابع طبیعی و دامپروری

در سال زراعی ۸۳-۱۳۸۲ سطح زیر کشت محصولات زراعی و باغی شهرستان زابل بالغ بر ۲۵۸۶۱ هکتار است که ۱/۱۶ درصد از سطح کشت زیر کشت استان را تشکیل می‌دهد . از این مقدار ۵۶/۱ درصد به کشت باغات و ۱/۱۶ درصد به زراعت‌های سالانه اختصاص دارد . محصولات عمده زراعی شهرستان غلات ، محصولات جالیزی و نباتات علوفه‌ای می‌باشد . طی همان سال ، ۱۱۸ واحد صنعتی پرورش و نگهداری دام و طیور در سطح شهرستان فعال بوده‌است . همچنین میزان تولید شیر ، گوشت قرمز ، گوشت مرغ و عسل به ترتیب ۳۷ ، ۱/۷ ، ۳ و – هزار تن بوده‌است . لازم به ذکر است این شهرستان دارای ۳۱۶ واحد پرورش ماهی با تولید ۱۰۸هزار تن می‌باشد.

جنگل و مرتع

در سال ۱۳۸۲ شهرستان زابل ، ۴۷۴۵۹۵ هکتار مرتع وجود داشته و مقدار علوفه قابل برداشت از این مراتع صفر تن بوده‌است . مساحت جنگل‌های طبیعی شهرستان ۱۱۰۰۰ هکتار و مساحت جنگل‌های مصنوعی نیز ۱۶۳۳ هکتار می‌باشد .

صنعت و معدن

تعداد صنایع موجود شهرستان زابل ۷۲ واحد می‌باشد که تعداد – واحد آن در نقاط روستایی و تعداد – واحد بقیه در نقاط شهری مستقر می‌باشند . درسال ۱۳۸۲ تعداد ۲ کارگاه فعال مسئولیت استخراج معادن را به عهده داشته که عمده ترین معادن موجود در سطح این شهرستان عبارت‌اند از : کرومیتمرمر – سنگ لاشه . سهم شهرستان از کارگاه‌های معدنی فعال استان ۳/۱۳ درصد می‌باشد . میزان تولیدات اسمی سالانه گروه معدنی غیر فلزی – تن می‌باشد که – درصد تولیدات معدنی کل استان را به خود اختصاص داده‌است .

منبع: ویکیپدیا

سلالمم را جوابی ده

سلالمم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم                        

غبارم را بی افشان تا به پایت جان درفشانم

بپرس از خود کجا بودی کجا هستی چه میجویی             

نگاه نکن چه می گوید سخن بشنو چه می خواند

دلم گوید سخن با تو چون این روشن که من با تو               

صفای این چمن با تو یا نور سخن با من

در آن ساحل چه می گردی از آن دریا چه آوردی              

به شهر خویشتن باز آ که من پیغام جانانم

به گلبانگ جهان تابم چه آتشها است در دلها 

نمیگیرد چرا در تو   نمیدانم

 

کمک

سلام یکی از دوستانم پدرش بیمار شده و پول کافی برای عمل نداره از شما درخواست میکنم هر چه قدر که می تونید کمک کنید

هزینه عمل حدودا شش میلیون است.

0313830295008 بانک صادرات به نام محمد حسن طوسی

لطفا مبلغی که پرداخت می کنید تو نظرات قید کنید

اگر هم نمی تونید مالی کمک کنید دعاکنید

ممنون میشم

فکر کنید

"و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است و راه آسمان را مي شناسد؟!"

 

با توبه گاليله, زمين از گردش خود بازنمي ايستد. (گاليله)

*

مهم نيست چاله کوچکي باشي يا اقيانوسي بزرگ, زلال که باشي آسمان در توست.

*

روزي پس از آنکه بر نيروي جاذبه, بادها و امواج درياها غلبه کرديم؛ نيروي عشق را متوجه خداوند خواهيم کرد, آنگاه انسان براي دومين بار در تاريخ, آتش را کشف خواهد نمود.

*

وقتي کسي به حرف تو گوش نمي دهد حرف زدن فقط نااميدت مي کند.

*

وقتي دروغ راه مي رود رسوايي پرواز مي کند. (ضرب المثل انگليسي)

*

دوست داشتن بهترين نوع مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن.

*

ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشه در اقليمي نگنجند. (سعدي)

*

محبوبترين برادرانم نزد من, کسي است که عيبهايم را به من هديه کند. (امام صادق عليه السلام)

*

سختگيرترين قاضي وجدان است زمانيکه بيدار باشد.

*

سختگيرترين معلم تجربه است, چراکه قبل از درس دادن امتحان مي گيرد. (ورون لا)

*

هيچ چيز در ترازوي عمل سنگين تر از اخلاق نيکو نيست. (امام رضا عليه السلام)

*

فرصت به سرعت از دست مي رود و دير باز مي گردد. (امام حسن مجتبي عليه السلام)

*

هيچ کس از گناهان رهايي نمي يابد مگر آنکه زبانش را نگه دارد. (امام باقر عليه السلام)

*

به تعويق انداختن کارها, تنها تلاش براي رسيدن به ديروز است.(دان مارکوئيس)

*

اولين گام در راه آگاهي درک جهل است. (بي پيماستر)

معرفي شهر سوخته -

 شهري با قدمت 3000 سال

شهر سوخته (Burned City) در ۵۶ كيلومتري زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاري شده و مردم اين شهر در چهار دوره بين سال‌هاي ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از ميلاد در آن سكونت داشته اند.

تاريخچه تحقيقات
كلنل بيت، يكي از ماموران نظامي بريتانيا از نخستين كساني است كه در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره كرده و نخستين كسي است كه در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزي را ديده است. پس از او سر اورل اشتين با بازديد از اين محوطه در اوايل سده حاضر، اطلاعات مفيدي در خصوص اين محوطه بيان كرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ايتاليايي به سرپرستي مارتيسو توزي از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسي و كاوش قرار گرفت. اين شهر يكي از آثارتاريخي استان سيستان و بلوچستان به شمار مي آيد. تاريخچه اين شهر به چهار قرن قبل از ميلاد مسيح باز مي گرددم.

جغرافيا و محيط زيست شهر سوخته
بر مبناي يافته‌هاي باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هكتار وسعت دارد و بقاياي آن نشان مي‌‌دهد كه اين شهر داراي پنج بخش مسكوني واقع در شمال شرقي شهر سوخته، بخش‌هاي مركزي، منطقه صنعتي، بناهاي يادماني و گورستان است كه به صورت تپه‌هاي متوالي و چسبيده به هم واقع شده اند. هشتاد هكتار شهر سوخته بخش مسكوني بوده است.

تحقيقات نشان داده است اين محوطه بر خلاف اكنون كه محيط زيست كاملاً بياباني دارد و فقط درختان گز در آنجا ديده مي‌‌شود، در پنج هزار سال قبل از ميلاد منطقه‌اي سبز و خرم با پوشش گياهي متنوع و بسيار مطلوب بوده و درختان بيد مجنون، افرا و سپيدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نيز اين منطقه بسيار گرم بوده، اما آب رودخانه هيرمند و شعباتش به خوبي زمين‌هاي كشاورزي شهر سوخته را سيراب مي‌‌كرده است.

درياچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از ميلاد درياچه‌اي بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌هاي قوي از آن منشعب مي‌‌شده و در اطراف آن نيزارهاي وسيعي وجود داشته است. در بررسي‌هاي منطقه‌اي در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌هاي مختلف و آبراه‌هايي پيدا شده كه به مزارع كشاورزي شهر سوخته آب مي‌‌رسانده اند. در اولين فصل كاوش در شهر سوخته كوچه‌ها و خانه‌هاي منظم، لوله كشي آب و فاضلاب با لوله‌هاي سفالي پيدا شد كه نشان دهنده وجود برنامه ريزي شهري در اين شهر است.

صنعت و مشاغل در شهر سوخته
شهر سوخته مركز بسياري از فعاليت‌هاي صنعتي و هنري بوده، در فصل ششم كاوش در شهر سوخته نمونه‌هاي جالب و بديعي از زيورآلات به دست آمد. در جريان حفاري‌هاي فصلهاي گذشته در شهر سوخته مشخص شد كه با توجه به صنعتي بودن شهر سوخته و وجود كارگاه‌هاي صنعتي ساخت سفال و جواهرات در اين منطقه، ساكنان شهر سوخته از درختان موجود در طبيعت محوطه براي سوخت استفاده مي‌‌كرده اند. شهر سوخته مركز بسياري از فعاليت‌هاي صنعتي و هنري بوده، در فصل ششم كاوش در شهر سوخته نمونه‌هاي جالب و بديعي از زيورآلات به دست آمد.

باستان شناسان با يافتن مهره‌ها و گردنبندهايي از لاجورد و طلا در يك گور در باره روشهاي ساخت ورقه‌ها و مفتول‌هاي طلايي به تحقيق پرداختند و دريافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسيار ابتدايي ابتدا صفحه‌هاي طلايي بسياز نازك به قطر كمتر از يك ميليمتر تهيه كرده و بعد آنها را به شكل لوله‌هاي استوانه‌اي درمي آوردند و پس از اتصال دو سوي ورقه‌ها به يكديگر مهره‌هاي سنگ لاجورد را در ميان آن قرار مي‌‌دادند.

در شهرسوخته انواع سفالينه‌ها و ظروف سنگي، معرق كاري، انواع پارچه و حصير يافت شده كه معرف وجود چندين نوع صنعت، به ويژه صنعت پيشرفته پارچه بافي در آنجاست. تاكنون ۱۲ نوع بافت پارچه يكرنگ و چند رنگ و قلاب ماهيگيري در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم اين شهر با استفاده از نيزارهاي باتلاق‌هاي اطراف هامون سبد و حصير مي‌‌بافتند و از اين ني‌ها براي درست كردن سقف هم استفاده مي‌‌كردند. صيد ماهي و بافت تورهاي ماهيگيري نيز از ديگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است.

چشم مصنوعي در شهر سوخته
براي نخستين بار در شهر سوخته يك چشم مصنوعي متعلق به ۴۸۰۰ سال پيش كشف شد. به نقل از روابط عمومي پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، سيد منصور سيد سجادي سرپرست گروه باستان شناسي شهر سوخته با اعلام اين مطلب گفت: اين چشم متعلق به زني تنومند ۲۵ تا ۳۰ ساله است كه در قبر شماره ۶۷۰۵ منطقه گورستان مدفون بوده است. وي با اشاره به مطالعات اوليه كه بيانگر وجود آثار آبسه در زير طاق ابرو است افزود: به علت طول زمان زيادي كه بخش زيرين چشم مصنوعي با پلك در تماس بوده آثار ارگانيكي پلك چشم در روي ان قابل رويت است.

سجادي در خصوص جنس چشم مصنوعي اظهار داشت: جنس و ماده چشم ياد شده هنوز مشخص نيست و تشخيص آن به آزمايش هاي بعدي موكول شده اما به نظر مي رسد در ساخت اين چشم از قير طبيعي كه با نوعي چربي جانوري مخلوط شده استفاده شده است. سرپرست هيأت باستان شناسي شهر سوخته خاطرنشان كرد: در روي اين چشم مصنوعي ريزترين مويرگ هاي داخل چشم توسط مفتول هاي طلايي به قطر كمتر از نيم ميليمتري طراحي شده اند. وي تصريح كرد: مردمك اين چشم در وسط طراحي شده و تعدادي خطوط موازي كه تقريبا يك لوزي را تشكيل مي دهند در پيرامون مردمك ديده مي شود و از دو سوراخ جانبي واقع در دو سوي اين چشم مصنوعي جهت نگهداري و اتصال آن به حدقه چشم استفاده مي شده است.

سجادي ادامه داد: بررسي هاي انسان شناسانه نشان داده كه به احتمال زياد اين زن داراي سني بين ۲۵ تا ۳۰سال و دو رگه بوده است. در اين قبر همچنين ظرف هاي سفالي، مهره هاي تزييني، يك كيسه چرمي و يك آينه مفرغي يافته شده است. قدمت اين قبر و چشم مصنوعي يافت شده به حدود ۴۸۰۰ سال پيش از اين مي‌رسد بررسي و مطالعه به منظور دستيابي به اطلاعات بيشتر در مورد اين چشم و اسكلت ادامه دارد...

اسرار شهر سوخته
اسرار شهر سوخته زابل كه بهشت باستان شناسان دنيا نام گرفته همچنان براي بشر پنهان مانده است.
شهري كه روزگاري مركز تجاري، صنعتي مردم در پنج هزار سال قبل بود امروز به عنوان محوطه سوخته نام برده شده و هر سال بخشي از اسرارش براي همگان آشكارمي‌شود.

شهرسوخته زابل شهري پنج هزارساله در دل كويراست كه با آشكار شدن اسرار نهفته‌اش در هر فصل كاوش توسط باستان شناسان ، مردم دنيا و به خصوص محققان را حيرت زده مي‌كند.
با گذر در محور زابل به زاهدان در ‪ ۵۵كيلومتري زابل و در حاشيه جاده ، تپه‌هايي مرتفع مشاهده مي‌شود كه در كوير خشك و سوزان سيستان خودنمايي مي كند.

كاخ شهر سوخته نخستين بخش از تمدن كهن اين محوطه منحصر به فرد است كه در زواياي مختلف هر رهگذري را بي‌گمان به سوي خود مي‌كشاند.
باستان شناسان و محققان داخلي و خارجي با دستان پرتوان و انديشه خود تاكنون توانسته‌اند اسرار و رازهاي نهفته‌اي را از نحوه سكونت مردمان پنج هزار سال قبل در محوطه‌اي كه معلوم نيست آن زمان چه نام داشت كشف كنند.
شهرباستاني سوخته متعلق به ‪ ۳۲۰۰قبل ازميلاد ابتدا توسط باستان شناسان و محققاني ازايران و ايتاليا در سال ‪ ۱۳۴۶شمسي به سرپرستي "موريسيو توزي" مورد كاوش و تحقيق قرار گرفته است.

شهرسوخته در همجواري يكي از دلتاهاي رود هيرمند قرار دارد و از مهمترين مراكز دوران مفرغ در شرق ايران بشمار مي‌رفت.
اين شهر با ‪ ۱۵۰هكتار وسعت پس از ‪ ۹۰۰سال رونق و شور و نشاط به يك‌باره و به صورت ناگهاني از بين رفته است.
براساس آثار موجود و مكشوفه باستاني، سرزمين سيستان و بخصوص شهر سوخته از گذشته‌هاي دور داراي تمدن و فرهنگ بسيار شكوفا بوده‌است.
اين منطقه به لحاظ موقعيت خاص اقليمي، سياسي و فرهنگي مركز ارتباطات تمدن‌هاي بزرگ ماوراالنهرين، بين النهرين و هند و چين به شمار مي‌رفته است.

اندك شهرهاي باستاني شامل شوش ، تپه مليان در ايران و موهنجارو در پاكستان تنها از لحاظ قدمت با شهر شهرسوخته زابل برابري دارند.
بر اساس كاوش‌هاي انجام شده تاكنون شهرسوخته زابل از پنج بخش شامل گورستان، منطقه مسكوني، بناهاي يادماني ، صنعتي و بخش مركزي تشكيل شده است.
شهرسوخته و تمدن هوشمند و خلاق آن به عنوان بزرگترين استقرار شهرنشيني درنيمه شرقي فلات ايران نمونه‌اي منحصر به فرد و حكايت گر واقعي علم، صنعت و فرهنگ گذشته‌هاي دور سيستان است.
پس از پيروزي شكوهمند انقلاب، كاوش‌هاي جدي اين محوطه بي‌نظير توسط هيات ايراني به سرپرستي دكتر "سيدمنصور سيد سجادي " آغاز شد تا اسرار پنهان شده در كوير سيستان به جهانيان معرفي شود.
شهرسوخته تاكنون با فعاليت باستان شناسان و محققان با انجام ‪ ۹فصل كاوش به جهانيان معرفي شده است.
البته كارشناسان معتقدند كه تاكنون با انجام اين ‪ ۹فصل تنها چهار درصد از شهر سوخته مورد حفاري و تحقيق قرار گرفته است.
آثار بدست آمده از فصول مختلف كاوش در شهر سوخته وجود علوم و صنايع مختلف را در اين مكان براي مردم دنيا به اثبات رسانده است.
علم رياضيات با كشف خط كشي از چوب آبنوس با دقت نيم ميليمتر، صنعت جواهرسازي، هوش بالا با كشف انواع بازي‌هاي فكري، پزشكي با انجام نخستين عمل جراحي مغز و سزارين و دامداري نمونه‌اي از افتخارات ساكنان سرزمين سيستان و به ويژه شهر سوخته در پنج هزار سال قبل است.
مهمتر از همه كشف جامي كه بر روي آن نخستين انيميشن دنيا حكاكي شده اهميت شهر سوخته زابل را چنان زياد كرده كه روز به روز بر تعداد علاقه- مندان به تاريخ و تمدن سيستان افزوده است.

اين جام نقش بزي را نشان مي‌دهد كه با پنج حركت براي خوردن برگ به بالاي درخت مي‌پرد.
خودكفا بودن اقتصاد در شهر سوخته يكي از نكته‌هاي مهم است كه كمتر مي توان در محوطه‌هايي با قدمت مشابه جست و جو كرد.
شواهد مكتوب نشان مي‌دهد كه پيش از آغاز كاوش‌هاي شهر سوخته بسياري از باستان شناسان بر اين باور بودند كه مراكز فرهنگي وتمدني در ميان رودان و جنوب غربي ايران واقع شده است.
در واقع دوره‌هاي دوم و سوم كه مربوط به اواسط دوران مفرغ است دوره‌هاي شكوفايي شهر سوخته بشمار مي‌روند.

وجود اشيا و سنگ‌هايي كه مواد اوليه آن متعلق به منطقه شهر سوخته نيست نشان مي‌دهد كه شهر سوخته در دوره زندگي فعال خود با تعدادي از شهرها و مراكز باستاني همزمان روابط اقتصادي محكمي داشته است.
سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهرسوخته زابل در آخرين فصل كاوش در مورد آخرين يافته‌هاي كاوش دراين شهرباستاني به خبرنگارايرنا گفت : تحقيقات بر روي آثار مكشوفه از مناطق مسكوني و گورستان شهر سوخته نشان مي دهد مردم اين شهر در چهار دوره استقراري بين سال‌هاي ‪ ۱۸۰۰تا ‪ ۳۲۰۰قبل از ميلاد سكونت داشته اند.
دكتر سيدمنصورسيد سجادي يكي از دلايل نامگذاري شهرسوخته به اين نام را سوختن شهر طي دو مرحله در ‪ ۲۷۰۰و ‪ ۲۴۰۰قبل از ميلاد ذكر كرد.
وي ادامه داد: تا پيش از آغاز كاوش در شهرسوخته، بسياري از باستان شناسان و محققان بر اين باور بودند كه مراكز فرهنگي و تمدني تنها در ميان رودان، بين النهرين و جنوب غربي ايران قرار دارد.
سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهرسوخته زابل افزود : عمده فعاليت باستان شناسان و محققان در فصل نهم، كاوش در گورستان، بناهاي يادماني و منطقه مسكوني متمركز بوده است.

سجادي بابيان اينكه كاوش كامل در شهر سوخته چهار نسل به طول مي‌انجامد، گفت: باستان شناسان در طول فصول كاوش تاكنون تنها توانسته‌اند درصد كمي از اين شهر باستاني را مورد كاوش و تحقيق قرار دهند.
وي افزود: براي انجام هر فصل كاوش در شهر سوخته حداقل دو سال مطالعه نياز است.
وي حضور ‪ ۱۶نفر فارغ التحصيل بومي دانشگاه زابل و زاهدان همراه باستان شناسان براي انجام كاوش را يكي از موارد مهم در فصل نهم كاوش ذكر كرد و گفت : نيروهاي بومي اين استان از استعداد خوبي برخوردار هستند.
سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهر سوخته زابل همچنين حضور متخصصاني از كشورهاي خارجي براي انجام كاوش و تحقيق بر آثار كشف شده را بسيار مهم دانست و افزود: هيچ زمان يك تيم به تنهايي نمي‌تواند به نتايج درست و اهداف كلي برسد.
سجادي ادامه داد: هر ساله در فصول كاوش در شهر سوخته از محققاني در رشته هاي گياه باستان شناسي، زمين شناسي، انسان شناسي، جغرافياي طبيعي و پزشكي كمك گرفته مي‌شود. سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهر سوخته در عين حال اين محوطه و به ويژه گورستان آن را به دليل وجود اشيا و ابزار مختلف بسيار غني تر از ديگر محوطه‌هاي باستاني توصيف كرد.
سجادي اظهارداشت: درگورستان شهرسوخته انواع مختلف گياهان، مواد غذايي سفال ، ابزار بازي ،انواع پارچه رنگي و وسايل آرايشي كشف شده كه اين خصوصيات شهرسوخته را نسبت به ديگر محوطه‌هاي باستاني متمايز مي‌كند.
وي بيان كرد: با تحقيقات بر روي پارچه‌هاي رنگي كشف شده در شهرسوخته به اين نتيجه رسيديم كه بزرگترين مجموعه پارچه و مواد اورگانيكي دنيا در اين شهر وجود دارد.
او پارچه‌هاي كشف شده درشهرسوخته زابل را بيش از ‪ ۱۲نوع عنوان كرد و گفت: تحقيقات بيشتر برروي اين پارچه‌ها همچنان ادامه خواهد داشت.
وي شهر سوخته را از لحاظ تقسيم بندي در بين ديگر محوطه‌هاي باستاني دنيا بي نظير دانست و افزود : تقسيم بندي محله‌هاي مختلف شامل منطقه سكونت ، بناهاي يادماني و محل كارگاهاي صنعتي مساله‌اي است كه درهيچ شهر باستاني وجود ندارد.

وي ادامه داد: تحقيقها نشان مي‌دهد كه نزديك به ‪ ۴۰هزار قبر با بيش از چهارميليارد ماده فرهنگي در گورستان ‪ ۲۵هكتاري اين شهر وجود دارد.
او گفت: دو نمونه ازگورهاي كشف شده درگورستان شهرسوخته سردابه‌اي و بقيه ساده بوده است.
وي اضافه كرد: تاكنون ‪ ۹نمونه گور و نحوه تدفين مردگان در شهرسوخته زابل كشف شده‌است.
پايگاه بين‌المللي شهر سوخته زابل از سال گذشته فعاليت حرفه‌اي خود را به نحو چشمگيري در منطقه سيستان در ‪ ۵۶كيلومتري زابل آغاز كرده است.
اين پايگاه با بهره‌گيري از كارشناسان مجرب در بخشهايي از جمله باستان شناسي، رايانه، انسان شناسي و ثبت توانسته نقش بسزايي در معرفي و شناخت هر چه بهتر شهر سوخته به دنيا ايفا كند.
مدير پايگاه بين‌المللي شهر سوخته زابل در گفت و گو با ايرنا گفت: طرح جامع شهر سوخته در حال اجراست.
عليرضا خسروي افزود: در اجراي اين طرح برنامه‌ها و اقدامهاي مختلفي از جمله طبقه بندي سفال ، تهيه بانك اسناد و مدارك و شناسايي تپه‌هاي اقماري اجرا مي‌شود.

وي ادامه داد: براي نخستين بار با مشخص شدن جايگاه اعتباري ويژه براي پايگاه بين‌المللي شهر سوخته اين پايگاه و محوطه آن توسعه مي‌يابد.
او اظهارداشت: با پيگيري مدير كل ميراث فرهنگي و گردشگري سيستان و بلوچستان و به خصوص حمايت استاندار اعتبار ويژه‌اي به پايگاه شهرسوخته اختصاص يافته است.
مدير پايگاه بين‌المللي شهرسوخته گفت: بخشي از اعتبار براي ساماندهي محوطه و اجراي طرح جامع مطالعاتي اين شهر تخصيص يافته است.
خسروي افزود: پايگاه بين‌المللي شهرسوخته بزودي به يك مركز بزرگ پژوهشي تبديل خواهد شد.
وي همچنين از تهيه نقشه ديجيتالي شهر سوخته خبر داد و اظهارداشت: پس از شناسايي تپه‌هاي اقماري شهر سوخته نسبت به تهيه اين نقشه اقدام مي‌شود.
مدير پايگاه بين‌المللي شهر سوخته زابل گفت: تاكنون ‪ ۲۰۵تپه اقماري در اين محوطه كشف شده است.
خسروي با بيان اينكه ‪ ۱۰۳تپه از مجموع تپه‌هاي كشف شده مربوط به امسال است، اظهارداشت: شهرسوخته زابل از حيث كشف تپه‌هاي اقماري در بين شهرهاي باستاني كشور ركورد دار است.
خسروي ابراز اميدواري كرد كه در مجموع بيش از يك هزار تپه اقماري در اين شهر باستاني شناسايي شود.
وي بيان كرد: تلاش مي‌شود تا پايان امسال ‪ ۴۰۰تپه اقماري در اين منطقه تاريخي مورد شناسايي قرار گيرد.
كارشناسان معتقدند كه ساكنان شهر سوخته به علت همراه گذاشتن اشيا، ابزار كار، موادغذايي و آرايشي در گور مردگانشان به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشته اند.
سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهر سوخته گفت: كشف مهرهاي استوانه‌اي و مسطح نشان از بالابودن اقتصاد ساكنان شهر سوخته دارد.
سجادي افزود: البته بيشتر مهرها در گورهاي زنان شهرسوخته يافت شده كه نشان مي‌دهد اقتصاد اين شهر در آن زمان در اختيار اين قشر بوده است.
سجادي ادامه داد: در دنياي باستان از مهرها به عنوان ابزار كنترل اقتصاد جوامع ياد مي‌شود.
او گفت: دربرخي موارد، مهرهاي شاخصي كشف شده كه سوراخي به اندازه رد شدن يك تارموي انسان از آن وجود دارد.
وي بابيان اينكه تاكنون طي ‪ ۹فصل كاوش كتيبه و ياآرشيو اين شهركشف نشده است، افزود: درصورت پيدا شدن اين كتيبه مي‌توان اطلاعات دقيقي از اين محوطه منحصر به فرد بدست آورد.
سرپرست تيم باستان شناسي شهر سوخته اضافه كرد: تحقيقات نشان مي‌دهد كه ساكنان شهرسوخته به ديگر نقاط پيام ارسال مي‌كردند.
وي جمعيت شهر سوخته در پنج هزار سال قبل را بر اساس تحقيقهاي صورت گرفته بيش از ‪ ۱۲تا ‪ ۱۵هزار نفر ذكر كرد. او ادامه داد: در فصل نهم كاوش ، غير از حفاري‌هاي مركزي گورستان تعداد شش گمانه ‪ ۱۰۰متري در شهر سوخته حفر و مورد كاوش قرار گرفته است.
وي گفت: پارسال دربخش مركزي گورستان ‪ ۱۰۹قبر مورد حفاري قرار گرفت كه در نهايت ‪ ۱۴۲اسكلت پيدا شده است.
سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهر سوخته اعلام كرد: سال گذشته در فصل نهم كاوش تعداد قبور حفاري شده نسبت به ديگر فصل‌ها بيشتر بود.
سجادي ادامه داد: البته اسكلت‌هاي پيدا شده داخل قبور در فصل نهم شكسته و پوسيده بود.

وي افزود: براي باستان شناسان پوسيدگي و شكسته بودن اسكلت‌ها و اشيا نمي تواند از لحاظ علمي و فني مانعي در تحقيق باشد.
وي بااشاره به كشف دو سبد حصيري در گورستان شهر سوخته زابل اظهارداشت : اين دوسبد نيز در گورستان شهرسوخته در كنار گور دختر جواني كشف شده است.
وي بااشاره به مشخصه‌هاي ظاهري اين دو سبد گفت: اين سبدها از جنس حصيري با استفاده از ني‌هاي درياچه هامون بافته شده‌اند و به طور كامل سالم است.
سرپرست تيم باستان شناسي بين‌المللي شهرسوخته زابل بابيان اينكه اين دو سبد يا زنبيل تنها نمونه‌هاي واقعي در هزاره سوم قبل از ميلاد است، افزود: در داخل اين سبدها توده پارچه‌اي بسيار ظريف سوخته و نيز يك كيسه چرمي پيدا شده است.
سجادي دليل سالم ماندن سبدهاي حصيري در گورستان شهرسوخته را خاك مناسب و شرايط آب و هوايي اين محوطه ذكر كرد.
وي ادامه گفت: تاكنون كتب متعددي به زبان‌هاي روسي ، فارسي، انگليسي، آلماني و فرانسوي از يافته‌ها و خصوصيات منحصر به فرد شهر سوخته چاپ و منتشر شده است.
شهر سوخته از لحاظ تحقيقات انسان شناسي نيز براي كارشناسان و محققان آزمايشگاهي منحصر به فرد به شمار مي‌رود.
اين محوطه تاريخي بهترين پايگاه باستان شناسي دنيا براي انجام تحقيقات بر روي منابع انساني است.
در گورستان شهر سوخته انواع اسكلت‌ها از يك تا ‪ ۱۰۰درصد پوسيدگي يافت شده است.
به دليل وجود خاك مناسب ، اسكلت‌هاي سالم متعددي نيز در گورستان شهر سوخته پيدا شده است.
باستان شناسان توانسته‌اند در فصول مختلف كاوش ‪ ۵۰۰اسكلت انسان در سنين و اندازه‌هاي مختلف از گورستان كشف كنند.

تحقيقات كارشناسان و انسان شناسان نشان مي‌دهد كه وجود بيماري ستون فقرات و چسبندگي مهره‌ها عارضه‌اي مشترك بين زنان و مردان اين شهر پنج هزار ساله بوده است.
قديمي‌ترين اسكلت يافت شده از گورستان شهر سوخته متعلق به مردي با قد يك متر و ‪ ۹۰سانتي متر است.
ايجاد نخستين كارگاه دايمي مرمت آثار فرهنگي يكي ديگر از اقداماتي بود كه در پايگاه بين‌المللي شهر سوخته ايجاد شده است.
ايجاد اين كارگاه كه دانشجويان رشته مرمت دانشگاه زابل نيز همكاري دارند گام مهمي براي شناسايي هر چه بيشتر قابليت‌هاي سيستان است.
آثار كشف شده و شواهد موجود نشان مي‌دهد كه زنان شهر سوخته در پنج هزار سال قبل در كنار مردان سرگرم امور معاش زندگي بوده‌اند.
درشرايط حاضر كه نزديك به دو هزار سال از پايان استقرار انسان در شهر سوخته زابل گذشته انواع سفالينه‌ها و ظروف سنگي شكسته در سطح محوطه وسيع اين شهر پيدا مي‌شود.
اين ظروف و سفالينه‌هاي شكسته به همراه انواع پارچه، حصير و چوب نشان مي دهد كه اين سرزمين روزگاري يكي از نقاط غني جهان در پنج هزارسال قبل بوده است.
طراحي تمبر نخستين انيميشن كشف شده جهان در شهر سوخته يكي از آخرين برنامه‌هاي شاخص كارشناسان پايگاه بين‌المللي اين محوطه است كه با موفقيت انجام شد.
بر روي اين تمبر نقشه شهر سوخته به همراه جام منقش به تصوير طراحي شده است.
فصل دهم كاوشهاي باستانشناسي بزودي با حضور كارشناسان اين رشته در شهر سوخته آغاز مي‌شود تا بار ديگر اسراري نهفته از دل خروارها خاك بيرون كشيده شود.

__________________
خداوندا..
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا..
نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است

 

کوروش کبیر

 
به مناسبت هفت ابان روز جهانی کوروش کبیر

کوروش دوم، معروف به کوروش کبير (۵۷۶-۵۲۹ پيش از ميلاد). اين نام در پارسي باستان𐎤𐎢𐎽𐎢𐏁 ‏(Kūruš) ،در کتيبه‌هاى عيلامي، Ku-rash ، درکتيبه‌هاى بابلي، Ku-ra-ash و در يوناني، Κῦρος آمده است. صورت لاتيني شدهٔ آن سيروس يا سايروس (Cyrus) و صورت عبري آن کورش (Koresh) مي باشد. شاه پارسي، به‌خاطر بخشندگي‌، بنيان گذاشتن حقوق بشر، پايه‌گذاري نخستين امپراتوري چند مليتي و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بنديان، احترام به دين‌ها و کيش‌هاي گوناگون، گسترش تمدن و غيره شناخته شده‌است. کوروش نخستين شاه ايران و بنيان‌گذار دورهٔ شاهنشاهي ايرانيان مي‌‌باشد.



ايرانيان کوروش را پدر[نياز به ذکر منبع] و يونانيان، که وي ممالک ايشان را تسخير کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار مي‌‌ناميدند. يهوديان اين پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار مي‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابليان او را مورد تأييد مردوک مي‌‌دانستند . درباره شخصيت ذوالقرنين که در کتابهاي آسماني يهوديان، مسيحيان و مسلمانان از آن سخن به ميان آمده، چندگانگي وجود دارد و اين که به واقع ذوالقرنين چه کسي است به طور قطعي مشخص نشده است. کوروش سردودمان هخامنشي، داريوش بزرگ، خشايارشا، اسکندر مقدوني گزينه‌هايي هستند که جهت پيدا شدن ذوالقرنين واقعي درباره آنها تحقيقاتي صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاريخي و تطبيق آن با آيات قرآن، تورات، و انجيل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترين دلايل را براي احراز اين لقب دارا مي‌‌باشد.عده اي از فقهاي معاصر شيعه نيز کوروش را ذوالقرنين پيغمبر الهي ميدانند

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها مي‌‌رسد که براي چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنوني)، در جنوب غربي ايران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالينهٔ استوانه شکلي محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنيانگذار سلسلهٔ هخامنشي، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰مي‌زيسته است. پس از مرگ او،فرزندش چا ايش پيش به حکومت انشان رسيد. حکومت چا ايش پيش نيز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آريارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتيب کمبوجيه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژي دهاک يا آستياگ پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتيجه اين ازدواج بود.



نقشه امپراطوري هخامنشيان

تاريخ نويسان باستاني از قبيل هرودوت، گزنفون وکتزياس درباره چگونگي زايش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر يک سرگذشت تولد وي را به شرح خاصي نقل کرده‌اند، اما شرحي که آنها درباره ماجراي زايش کوروش ارائه داده‌اند، بيشتر شبيه افسانه مي‌‌باشد. تاريخ نويسان نامدار زمان ما همچون ويل دورانت و پرسي سايکس و حسن پيرنيا، شرح چگونگي زايش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژي دهاک شبي خواب ديد که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمين آسيا را غرق کرد. آژي دهاک تعبير خواب خويش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندي پديد خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. اين موضوع سبب شد که آژي دهاک تصميم بگيرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زيرا مي‌‌ترسيد که دامادش مدعي خطرناکي براي تخت و تاج او بشود. بنابر اين آژي دهاک دختر خود را به کمبوجيه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشويي داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجيه باردار شد و شاه اين بار خواب ديد که از شکم دخترش تاکي روييد که شاخ و برگهاي آن تمام آسيا را پوشانيد. پادشاه ماد، اين بار هم از مغ‌ها تعبير خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبير خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندي بوجود خواهد آمد که بر آسيا چيره خواهد شد. آستياگ بمراتب بيش از خواب اولش به هراس افتاد و از اين رو دخترش را به حضور طلبيد. دخترش به همدان نزد وي آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهايي که ديده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به يکي از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزير و سپهسالار او نيز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در ميان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وي دست به چنين جنايتي نخواهد آلود، چون يکم کودک با او خوشايند است. دوم چون شاه فرزندان زياد ندارد دخترش ممکن است جانشين او گردد، در اين صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به يکي از چوپان‌هاي شاه به‌ نام ميترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وي را به دستور شاه به کوهي در ميان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتي همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاري به شوهرش اصرار ورزيد که از کشتن کودک خودداري کند و بجاي او، فرزند خود را که تازه زاييده و مرده بدنيا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت اين کار را نداشت، ولي در پايان نظر همسرش را پذيرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستي کوروش را به گردن گرفت.

روزي کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهي از فرزندان اميرزادگان بازي مي‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند يک نفر را از ميان خود به نام شاه تعيين کنند و کوروش را براي اين کار برگزيدند. کوروش همبازيهاي خود را به دسته‌هاي مختلف بخش کرد و براي هر يک وظيفه‌اي تعيين نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وي فرمانبرداري نکرده بود تنبيه کنند. پس از پايان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکايت برد که پسر يک چوپان دستور داده است وي را تنبيه کنند. پدرش او را نزد آژي دهاک برد و دادخواهي کرد که فرزند يک چوپان پسر او را تنبيه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردي با فرزند کسي که بعد از من داراي بزرگ‌ترين مقام کشوري است، چنين کني؟" کوروش پاسخ داد: "در اين باره حق با من است، زيرا همه آن‌ها مرا به پادشاهي برگزيده بودند و چون او از من فرمانبرداري نکرد، من دستور تنبيه او را دادم، حال اگر شايسته مجازات مي‌‌باشم، اختيار با توست."

آژي دهاک از دلاوري کوروش و شباهت وي با خودش به انديشه افتاد. در ضمن بياد آورد، مدت زماني که از رويداد رها کردن طفل دخترش به کوه مي‌‌گذرد با سن اين کودک برابري مي‌کند. بنابراين آرتم بارس را قانع کرد که در اين باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هويت طفل مذکور پرسشهايي به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "اين طفل فرزند من است و مادرش نيز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زير شکنجه واقعيت امر را از وي جويا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقيقت امر را براي آژي دهاک آشکار کرد و با زاري از او بخشش خواست. سپس آژي دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه ديد، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژي دهاک که از او پرسيد: "با طفل دخترم چه کردي و چگونه او را کشتي؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصميم گرفتم کاري کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم" و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران) آژي دهاک چون از ماجرا خبردار گرديد خطاب به هارپاگ گفت :امشب به افتخار زنده بودن و پيدا کردن کوروش جشني در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نيز به خانه برو و خود را براي جشن آماده کن و پسرت را به اينجا بفرست تا با کوروش بازي کند. هارپاگ چنين کرد. از آنطرف آژي دهاک مغان را به حضور طلبيد و در مورد کورش و خوابهايي که قبلاً ديده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسيد. مغان به وي گفتند که شاه نبايد نگران باشد زيرا رويا به حقيقت پيوسته و کوروش در حين بازي شاه شده است پس ديگر جاي نگراني ندارد و قبلاً نيز اتفاق افتاده که روياها به اين صورت تعبير گردند. شاه از اين ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بي خبر از همه جا به مهماني آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهايي که آماده کرده اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت مي خواهي بداني که اين گوشتهاي لذيذ که خوردي چگونه تهيه شده اند.سپس دستور داد ظرفي را که حاوي سر و دست و پاهاي بريده فرزند هارپاگ بود را به وي نشان دهند . هنگامي که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهاي بريده فرزند خود را ديد و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هيچ تغييري در صورت وي رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداريم.اين نتيجه نافرماني هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)

کوروش براي مدتي در دربار آژي دهاک ماند سپس به دستور وي عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجيه اول و مادرش ماندانا از وي استقبال گرمي به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجيه اول خو و اخلاق والاي انساني پارس‌ها و فنون جنگي و نظام پيشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌هاي سختي که سربازان پارس فرامي‌گرفتند پرورش يافت. بعد از مرگ پدر وي شاه آنشان شد.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)



تنديس ۴ متري کورش در پارک المپيک سيدني از سال ۱۹۴۴

دوره قدرت

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در انديشه حمله به مادافتاد.دراين ميان هارپاگ نقشي عمده بازي کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضي بودند بر ضد ايشتوويگو(آژي دهاک)شورانيد و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشي کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسيله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهي ۳۵ سالهايشتوويگو پادشاه ماد به انتها رسيد، اما به گفته هرودوت کوروش به ايشتوويگو آسيبي وارد نياورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به اين شيوه در ۵۴۶ پادشاهي ماد و ايران را به دست گرفت و خود را پادشاه ايران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس ناميد، در حاليکه بابل به او خيانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه ليدي خواست تا حکومت او را به رسميت بشناسد و در عوض کوروش نيز سلطنت او را بر ليدي قبول نمايد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردي به جاي قبول اين پيشنهاد به فکر گسترش مرزهاي کشور خود افتاد و به اين خاطر با شتاب سپاهيانش را از رود هالسي (قزل‌ايرماق امروزي در کشور ترکيه) که مرز کشوري وي و ماد بود گذراند و کوروش هم با ديدن اين حرکت خصمانه، از همدان به سوي ليدي حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخير ناپذير مي‌پنداشتند، با صعود تعدادي از سربازان ايراني از ديواره‌هاي آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه ليدي به اسارت ايرانيان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به درياي روم و همسايگي يونانيان رسانيد. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده ليدي را نکشت و تحقير ننمود، بلکه تا پايان عمر تحت حمايت کوروش زندگي کرد و مردمسارد علي رغم آن که حدود سه ماه لشکريان کوروش را در شرايط جنگي و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.
پس از ليدي کوروش نواحي شرقي را يکي پس از ديگري زير فرمان خود در آورد و به ترتيب گرگان (هيرکاني)، پارت، هريو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگيانا (سيستان) و سوگود (نواحي بين آمودريا و سيردريا) و ثتگوش (شمال غربي هند) را مطيع خود کرد. هدف اصلي کوروش از لشکرکشي به شرق، تأ مين امنيت و تحکيم موقعيت بود وگرنه در سمت شرق ايران آن روزگار، حکومتي که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زير فرمان آوردن نواحي شرق ايران، وسعت سرزمين‌هاي تحت تابعيت خود را دو برابر کرد. حال ديگر پادشاه بابِل از خيانت خود به کوروش و عهد شکني در حق وي که در اوائل پيروزي او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشيمان شده بود. البته ناگفته نماند که يکي از دلايل اصلي ترس «نبونيد» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجاياي اخلاقي و محبوبيت او در نزد مردم بابِل از يک سو و نيز پيش‌بيني‌هاي پيامبران بني اسرائيل درباره آزادي قوم يهود به دست کوروش از سوي ديگر بود. 



آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهي چند روز مقاومت ورزيدند، پادشاه محبوس گرديد و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشي با وي رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامي که او در گذشت عزاي ملي اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن يعني سوريه، فلسطين و فنيقيه نيز سر تسليم پيش نهادند و به حوزه حکومتي اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جايگاه خاصي بين باستان‌شناسان و حتي حقوقدانان دارد. او يهوديان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کليه اموالي که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشليم از هيکل سليمان به غنيمت گرفته بود، کمک‌هاي بسياري از نظر مالي و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشليم بازگردند و دستور بازسازي هيکل سليمان را صادر کرد و به همين خاطر در بين يهوديان به عنوان منجي معروف گشت که در تاريخ يهود و در تورات ثبت است علاوه بر اين به همين دليل دولت اسرائيل از کوروش قدرداني کرده و يادش را گرامي داشته‌است.

آخرين نبرد

کوروش در آخرين نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشي سکا که با حمله به نواحي مرزي ايران به قتل و غارت مي‌پرداختند به سمت شمال شرقي کشور حرکت کرد. ميان مرز ايران و سرزمين سکاها رودخانه‌اي بود که لشگريان کورش بايد از آن عبور مي‌کردند. هنگامي که کورش به اين رودخانه رسيد، ملکه سکاها به او پيغام داد که براي جنگ دو راه پيش رو دارد. يا از رودخانه عبور کند و در سرزمين سکاها به نبرد بپردازند و يا اجازه دهند که لشگريان سکا از رود عبور کرده و در خاک ايران به جنگ بپردازند. کورش اين دو پيشنهاد را با سرداران خود در ميان گذاشت. بيشتر سرداران ايراني او، جنگ در خاک ايران را برگزيدند، اما کرزوس امپراتور سابق ليدي که تا پايان عمر به عنوان يک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمين سکاها را پيشنهاد کرد. استدالال او چنين بود که در صورت نبرد در خاک ايران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامي سرزمين در خطر مي افتد و اگر پيروز هم شود هيچ سرزميني را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پيروزي ايرانيان با فتح اين سرزمين همراه خواهد بود و شکست آنان نيز تنها يک شکست نظامي به شمار رفته و به سرزمين ايران آسيبي نمي‌رسد. کورش اين استدلال را پذيرفت و از رودخانه عبور کرد. پيامد اين نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگريانش بود. پس از اين شکست، لشگريان ايران با رهبري کمبوجيه، پسر ارشد کورش به ايران بازگشتند. طبق کتاب "کوروش در عهد عتيق و قرآن مجيد" نوشته دکتر فريدون بدره اي و از انتشارات امير کبير کوروش در اين جنگ کشته نشده و حتي پس از اين نيز با سکاها جنگيده است. منابع تاريخي معتبر در کتاب يادشده معرفي شده است. 



ارامگاه کوروش کبير

فرزندان

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجيه به سلطنت رسيد. وي، هنگامي که قصد لشگرکشي به سوي مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش برديا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجيه از مصر، يکي از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتي بسيار به برديا داشت، خود را به جاي برديا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجيه با شنيدن اين خبر در هنگام بازگشت، يک شب و به هنگام باده‌نوشي خود را با خنجر زخمي کرد که بر اثر همين زخم نيز درگذشت. کورش بجز اين دو پسر، داراي دو دختر به نام هاي آتوسا و پارميدا بود که آتوسا بعدها با داريوش اول ازدواج کرد و مادر خشايارشا، پادشاه قدرتمند ايراني شد. 



استوانه کوروش

استوانه کورش
به هنگام کاوش‌ها در بابِل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستان‌شناس کلداني، هرمز رسام يک استوانهٔ سفالين کوچک (۲۵ سانتيمتر)، به شکل بشکه يافت، که شامل يک نوشته از کوروش بزرگ بود. اين استوانه که اکنون در موزهٔ بريتانيا نگهداري مي‌شود، خبري از خط‌مشي کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا مي‌دهد: «من (کوروش) تمامي ساکنين پيشين آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ايشان بازگرداندم». استوانه کوروش بزرگ، يک استوانهٔ سفالين پخته شده، به تاريخ ۱۸۷۸ ميلادي در پي کاوش در محوطهٔ باستاني بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالي بابِل را پس از پيروزي بر ايشان توسط ايرانيان شرح داده است. اين سند به عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ ميلادي، سازمان ملل آنرا به تمامي زبانهاي رسمي سازمان منتشر کرد. اين تأييدي است بر اينکه منشور آزادي بشريت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاري وي منتشر شده، مي‌تواند از اعلاميه حقوق بشر که توسط انقلابيون فرانسوي در اولين مجمع ملي ايشان صادر شده، برتر باشد. اعلاميه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بيان و ساختارش بسيار قابل توجه است، اما منشور آزادي که توسط پادشاه ايراني (کوروش) در ۲۳ سده پيش از آن صادر شده، به نظر معنوي‌تر مي‌آيد. با مقايسهٔ اعلاميه حقوق بشر مجمع ملي فرانسه و منشور تأييد شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادي کوروش، اين آخري با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود مي‌کند. کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پيش از ميلاد وارد شهر بابِل شد، و پس از زمستان، در اولين روز بهار رسماً تاجگذاري نمود: بي‌شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسي وحشت را بر سرزمين سومر و اکد که من دوست دارم فرا آرد. نيازمنديهاي بابل، تمامي پرستشگاههاي آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگي همگان کوشيدم. شهروندان بابِل....... همه يوغهاي ننگين بردگي را از مردمان بابل برداشتم. خانه‌هاي ويران شان را آباد کردم. به تيره بختيهايشان پايان دادم.