شكسته ام، سردم
اگرچه از غم دوري شكسته ام، سردم
و مثل بغض خزان، در درون خود زردم
مباد خسته ببينم نگاه خوبت را
مباد درد تو آيد به روي صد دردم
تو نور قبله پروانه هاي جان سوزي
كه من به دور وجودت هميشه مي گردم
بخوان كه بشكفد احساس اين غزل امشب
ببين! براي گلويت ترانه آوردم
اگرچه غم زده هستم و مي روم از دست
نبود، گر غم عشقت، بگو چه مي كردم؟
تمام گريه من، نذر اينكه بازآيي
و بشكفد غزل از قلب زار شبگردم
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۳۸۸ ساعت 17:1 توسط طاهره
|