جمعه پانزدهم آبان 1388 | 0:35
چه شد اي رهزن دلها كه بي مهري
چونين نامهرباني چونين نامهرباني
چه كردم من كه رنجيدي ز بدخواهان چه بشنيدي
كه با من سر گراني كه با من سر گراني
تو بودي آن كه دل از من ربودي ربودي ربودي
به من اي نازنين عاشق تو بودي تو بودي تو بودي
تو اي نازنين نگفتي منم فدايت
تو صد آفرين بر آن مهر و اين وفايت
ز چشمهايت كه مي خندد به روياها رسيدم
ز لبهاي گل سرخت چه قصه ها شنيدم
شدم مست و پريشانت از آن چشم غزلخوان
همه لذت هستي را از آن نگاه چشيدم
چو كه هستم مستانه شدم عاشق تو دل به تو بستم
رفتي رفتي رفتي و دل از هر دو جهان بي تو گسستم
جمعه پانزدهم آبان 1388 | 0:34
نازنین یار من ، غافل از کار من ، تا به کی ؟
از غم روی تو ، ناله زار من ، تا به کی ؟
دشمنی کار تو ، دشمنان یار تو ، تا به جند ؟
عاشقی کار من ، اشک و غم یار من ، تا به کی ؟
سوز پنهانم می دانی ، اشک خونینم می بینی
آتش دل را ننشانی ، تا به دامانم ننشینی
دل سیهی ، که مرادِ رهی ندهی
بی تو باشد ای ماه ، یار من هر شب آه
از تو سنگین دل وای ، وز تو نوشین لب آه
فتنه ی رویت دل من ، صید گیسویت دل من
ای بلای جان تا کی ؟ سوزد و نالد همچو نی ؟
ز آتشین خویت دل من ؟
جمعه پانزدهم آبان 1388 | 0:33
شب ارام و بي صدا در تشويش كوچه ها سر گردانم
با روياي پنجره با يك سينه خاطره بي سامانم
نامت را تمام شب همراه ستاره ها نجوا كردم
تا در ازدحام شب نقش روشن تو را پيدا كردم
ديوار بي كسي تنها پناه من شبها اي دوست
با اشتياق تو حيران نگاه من شبها اي دوست
با ارزوي تو در هر كجاي شب از تو خواندم
با جستجوي تو در كوچه هاي شب تنها ماندم
جمعه پانزدهم آبان 1388 | 0:32
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناهست ببین غرق گناهم
دو دست دعا فرا بردهام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به باغ غمت رها در کهکشانها
چو نیلوفر عاشقانه چونان میپیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد ؟!
به آه و زاری اگر نپذیری شکست دلم را دگر که پذیرد ؟!
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 | 13:9
اینم یک شعر قشنگ درباره مهین اسلامی ایران از مسرور نعمت اللهی که پسرش روزبه نعمت اللهی این شعر قشنگ رو در آلبوم سرزمین مادری خوانده است.
رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست به جز لطف خدا
ای تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا"
مونده برام یه سرزمین به یادگار
در این زمان یاس و بیم و انتظار
دست زمین به سوی آسمون پیر
که ای خدا...ای خدای این دیار
تو شعله ی شبای سرد و خسته ای
امید دیده های خیس و بی قرار
تو حرمت حضور عشق و عاشقی
به کعبه و به قبله های روزگار
با تو شعر بارانم ، ماه تابانم ، عشق و ایمان
بی تو اشک مهتابم ، بی سرانجامم ، هجر و حرمان
در غبار تیره ی زمانه ها
تو سپیدی و امید جاده ای
در فضای هق هق شبانه ها
سحر گره گشای قصه ای
"حجره ی خورشید تویی ، خانه ی ناهید تویی
روضه ی امید تویی ، راه ده ای یار مرا
رستم از این بیت و غزل، ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا"
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 23:15
زابُل، یکی از شهرهای ایران در استان سیستان و بلوچستان است. این شهر مرکز شهرستان زابل است.زابل در قدیم سیستان (سکستان ،سجستان) و نیمروز نامیده میشد. محلی که امروز زابل نامیده میشود در گذشته زمینهایی با تپههایی از ماسههای روان و رسوبات دریایی بوده که قسمتی ازآن در مسیر رودخانه هیرمند قرار داشتهاست. با کم شدن آب رودخانه بر وسعت خشکیهای اطراف آن افزوده شد و با اتصال این منطقه به روستای حسین آباد، آبادی بزرگی تشکیل گردیدهاست. بعدها تأسیس پادگان نظامی بر اهمیت آن افزودهاست. در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی بر طبق مصوبه هیات وزیران، آن آبادی را زابل نامیدند و در سال ۱۳۱۶ شمسی به مرکز سیستان تبدیل شد.
جغرافیا
تقسیمات کشوری
شهرستان زابل با مساحت ۱۵٬۱۹۷ کیلومتر مربع در شمال شرقی استان سیستان و بلوچستان قرار گرفته و فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان ۲۱۳ کیلومتر است. این شهرستان دارای تعداد ۶ مرکز شهری و ۵ بخش، ۱۷ دهستان و ۸۸۵ آبادی دارای سکنهاست.
عوارض طبیعی
ارتفاعات، رودخانهها، قنات، چاه و چشمهها(اعم از فصلی و غیر فصلی) سرچشمه رودخانه و منتهی به ارتفاعات این شهرستان کوه خواجه وقلعه رستم است که در غرب زابل قرار دارد و رودخانه هیرمند و شیله از رودخانههای این شهرستان میباشد.
آب
آب این شهرستان ازطریق حلقه چاه - رشته قنات - رشته چشمه با میزان آبدهی متوسط ورودخانههای هیرمند بامیزان آبدهی متوسط سالانه۳هزارمیلیون مترمکعب تامین میشود.
اقلیم
شهرستان زابل دارای اقلیم بیابانی گرم و خشک میباشد . میانگین بارش سالانه در این شهرستان ۶/۵۹ میلی متر و متوسط دمای آن در سال ۸۲ از ۴۹ الی ۵/۹- درجه سانتی گراد در تغییر است .
تاریخچه
تاریخچه و وجه تسمیه نامگذاری، اماکن و آثار تاریخی، آداب و رسوم، مشاهیر و شخصیتهای تاریخی شهرستان زابل در قدیم سیستان و نیمروز خوانده میشد. محلی که امروززابل نامیده میشود بیش ازآن زمینهایی باتپههایی ازماسههای روان ورسوبات دریایی بود که قسمتی ازآن درمسیررودخانه قرارداشت باکم شدن آب رودخانه بروسعت خشکیهای اطراف آن افزوده شد وبااتصال این منطقه به روستای حسین آباد، آبادی بزرگی تشکیل گردید. بعدها تأسیس پادگان نظامی براهمیت آن افزود. در سال ۱۳۱۴شمسی بر طبق تصویب نامه هیات وزیران، آن آبادی را زابل نامیدندودر سال ۱۳۱۶ شمسی به مرکزسیستان تبدیل شد.ازارتفاعات مهم این شهرستان کوه خواجه وقلعه رستم است که درغرب زابل قراردارد.دربراراین کوه تصویری ازرستم پهلوان که گرزی دوسردردست دارد،نقش بستهاست .دردامنههای جنوبی آن نیزویرانههای بناهای منسوب به دوره اشکانیان بر جا مانده که در زمان خود بسیار با شکوه بودهاست . زابل امروزی شهری نسبتاتوسه یافته و مجهز به انواع خدمات مورد نیاز جامعه شهری است .از میراث فرهنگی این شهرستان میتوان به آثارزیراشاره کرد: شهرسوخته – قلعه رستم –قلعه رمرود-کوه خواجه –دهانه غلامان –قلعه سام – آتشکده کرکوک –قلعه خان ملک –تپه کنیز- تخت شاه – بی بی دوست –آتشکده کهک –میل قاسم آباد- میل نادر-زاهدان کهنه –برج افغان –چاه نیمه –سدزهک –سدکهک –سد سیستان –تالاب هامون –آسیابهای بادی- قلعه کندر.
زبان و مذهب
مردم شهرستان زابل به فارسی با لهجه محلی زابلی تکلم میکنند و لهجههای بلوچی و فارسی معیار نیز رایج است . در این شهرستان ۸۹/۹۹ درصد جمعیت آن را مسلمانان اعم از شیعه وسنی تشکیل میدهند.
جمعیت نیروی انسانی
جمعیت
جمعیت این شهر بر پایه آمار سرشماری سال ۸۵ برابر با ۱۳۰٬۶۴۲ نفر است.
نیروی انسانی
براساس برآورد انجام شده در سال ۱۳۸۲جمعیت فعال این شهرستان *(استان)۲۴۱۹۲۳نفر، جمعیت شاغل ۲۲۵۳۵۳ نفر به ترتیب روستایی و شهری ۱۰۸۴۹۷۴و ۱۰۶۵۰۳۴بوده و ترکیب اشتغال به ترتیب کشاورزی صنعت و خدمات ۲۸و۸/۲۴و۲/۴۷ درصد میباشد.بر همین اساس نرخ بیکاری ۲/۱۹ درصد بوده که نسبت به سال ۱۳۷۵(نرخ بیکاری ۹ درصد بوده )،۱۱۳درصد رشد داشته (۲/۱۰ درصد افزایش یافتهاست )
امور اجتماعی
سواد
میزان باسوادی شهرستان درسال۱۳۷۵برابر۵/۶۵درصدبوده که به۵/۶۸درصددرسال۱۳۸۲افزایش یافتهاست
آموزش و پرورش
در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲تعداد کل دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی(بدون بزرگسالان و مراکز تربیت معلم ) شهرستان ۹۵۴۷۳ نفر بوده که ۷۳/۱۷ درصد از دانش آموزان استان را تشکیل میدهد.از کل دانش آموزان این شهرستان ۸۵/۵۱ درصد در مقطع ابتدائی ، ۱۰/۲۵ درصد درمقطع راهنمائی، ۰۲/۲۱ درصد در مقطع متوسطه و ۳۷/۱۲ درصد در مقطع متوسطه در رشتههای فنی و حرفهای و کار و دانش مشغول به تحصیل میباشند .۱۹/۴۶درصد از کل دانش آموزان شهرستان زابل را دانش آموزان دختر تشکیل میدهند و سهم دانش آموزان مناطق روستائی نیز ۸۵/۵۱ درصد میباشد.
آموزش عالی
در سال تحصیلی ۸۳-۱۳۸۲ در شهرستان زابل ، ۱۰۱۳۰ دانشجودر حال تحصیل بوده که از این تعداد ۷۰ در صد در دانشگاه دولتی و ۳۰ درصد در دانشگاه آزاد و پیام نور مشغول به تحصیل بودهاند.
بهداشت و درمان
شهرستان زابل از لحاظ امکانات بهداشتی و درمانی در سال ۱۳۷۵ دارای ۳ بیمارستان با ۲۲۰تخت بوده که در سال ۱۳۸۲ تعداد بیمارستان به ۲ و تعداد تخت بیمارستان نیز به ۲۴۹ رسیدهاست .همچنین در سال ۱۳۷۵ تعداد مراکز بهداشتی شهری و روستائی ۸و۲۷ مرکز بوده که این رقم در سال ۱۳۸۲به ۲۰و۳۵ مرکز افزایش یافتهاست .نسبت برخورداری جمعیت به پزشک در سال ۱۳۷۵ به ازای هر هزار نفر ۲۰ درصد بوده که این نسبت در سال ۱۳۸۲ به ۲/۲۷ پزشک رسیدهاست .طی همین سال به ازای هرهزارنفر۸/۶۵درصدتخت بیمارستان بوده که به۴/۶۶درصدتخت بیمارستانی تغییر یافتهاست.
فرهنگ و گردشگری
تنها سینمای فعال شهرستان زابل در سال ۱۳۸۷ تعطیل شد.[نیازمند منبع] همچنین تعداد کتابخانههای عمومی از سال ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۲ از ۴ باب به ۵ باب رسیدهاست . از نظر سالن سخنرانی و نمایش حدود ۷۵ درصد رشد/کاهش داشته و از ۴ سالن در سال ۱۳۷۵ به ۷ سالن در سال ۱۳۸۲ رسیده و تعداد مراکز فرهنگی ثابت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از ۵ مرکز در سال ۱۳۷۵ به ۵ واحد در سال ۱۳۸۲ رسیدهاست .
اماکن گردشگری و تاریخی
آتشکده کرکویه، تخت عدالت، کوه خواجه، زاهدان کهنه، قلعه سام، سه کوهه، شهر سوخته، دهانه غلامان، قلعه رامرود، قلعه خاش، قلعه مچی، قلعه تپه،قلعه رستم، قلعه کهک کهزاد، چاه نیمه، آرامگاه خواجه غلطان، زیارتگاه بی بی دوست
صنایع دستی
- پشتی و گلیمبافی
- قالی بافی
- توتن(بلم) سازی
- تولید ابزارآلات موسیقی
- سوزندوزی
- کلوچه و نانپزی
تربیت بدنی
این شهرستان از وجود یک استادیوم ، یک میدان فوتبال ، ۲ میدان والیبال ، ۲ بسکتبال ، ۹ سالن ورزشی و یک ورزشگاه بهرمند میباشد. سرانه فضای ورزشی به ازای هر هزار نفر ( سر پوشیده ) ۳۳ متر مربع و سرانه فضای ورزشی روباز ۵۷ متر مربع برای هزار نفر جمعیت است .
امور تولیدی و اقتصادی
منابع آب و خاک
در سال ۱۳۸۲ حجم آبهای زیر زمینی در شهرستان زابل – میلیون متر مکعب بوده که معادل – درصد کل آبهای زیر زمینی استان میباشد . همچنین کل منابع آبهای سطحی در این شهرستان ۹۶ میلیون متر مکعب بوده که حدود ۵۰ میلیون متر مکعب از این آبها برداشت شدهاست .
کشاورزی، منابع طبیعی و دامپروری
در سال زراعی ۸۳-۱۳۸۲ سطح زیر کشت محصولات زراعی و باغی شهرستان زابل بالغ بر ۲۵۸۶۱ هکتار است که ۱/۱۶ درصد از سطح کشت زیر کشت استان را تشکیل میدهد . از این مقدار ۵۶/۱ درصد به کشت باغات و ۱/۱۶ درصد به زراعتهای سالانه اختصاص دارد . محصولات عمده زراعی شهرستان غلات ، محصولات جالیزی و نباتات علوفهای میباشد . طی همان سال ، ۱۱۸ واحد صنعتی پرورش و نگهداری دام و طیور در سطح شهرستان فعال بودهاست . همچنین میزان تولید شیر ، گوشت قرمز ، گوشت مرغ و عسل به ترتیب ۳۷ ، ۱/۷ ، ۳ و – هزار تن بودهاست . لازم به ذکر است این شهرستان دارای ۳۱۶ واحد پرورش ماهی با تولید ۱۰۸هزار تن میباشد.
جنگل و مرتع
در سال ۱۳۸۲ شهرستان زابل ، ۴۷۴۵۹۵ هکتار مرتع وجود داشته و مقدار علوفه قابل برداشت از این مراتع صفر تن بودهاست . مساحت جنگلهای طبیعی شهرستان ۱۱۰۰۰ هکتار و مساحت جنگلهای مصنوعی نیز ۱۶۳۳ هکتار میباشد .
صنعت و معدن
تعداد صنایع موجود شهرستان زابل ۷۲ واحد میباشد که تعداد – واحد آن در نقاط روستایی و تعداد – واحد بقیه در نقاط شهری مستقر میباشند . درسال ۱۳۸۲ تعداد ۲ کارگاه فعال مسئولیت استخراج معادن را به عهده داشته که عمده ترین معادن موجود در سطح این شهرستان عبارتاند از : کرومیت – مرمر – سنگ لاشه . سهم شهرستان از کارگاههای معدنی فعال استان ۳/۱۳ درصد میباشد . میزان تولیدات اسمی سالانه گروه معدنی غیر فلزی – تن میباشد که – درصد تولیدات معدنی کل استان را به خود اختصاص دادهاست .
منبع: ویکیپدیا
شنبه نهم آبان 1388 | 22:16
سلالمم را جوابی ده که در شهر تو مهمانم
غبارم را بی افشان تا به پایت جان درفشانم
بپرس از خود کجا بودی کجا هستی چه میجویی
نگاه نکن چه می گوید سخن بشنو چه می خواند
دلم گوید سخن با تو چون این روشن که من با تو
صفای این چمن با تو یا نور سخن با من
در آن ساحل چه می گردی از آن دریا چه آوردی
به شهر خویشتن باز آ که من پیغام جانانم
به گلبانگ جهان تابم چه آتشها است در دلها
نمیگیرد چرا در تو نمیدانم
جمعه هشتم آبان 1388 | 3:39
سلام یکی از دوستانم پدرش بیمار شده و پول کافی برای عمل نداره از شما درخواست میکنم هر چه قدر که می تونید کمک کنید
هزینه عمل حدودا شش میلیون است.
0313830295008 بانک صادرات به نام محمد حسن طوسی
لطفا مبلغی که پرداخت می کنید تو نظرات قید کنید
اگر هم نمی تونید مالی کمک کنید دعاکنید
ممنون میشم
یکشنبه سوم آبان 1388 | 15:32
"و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است و راه آسمان را مي شناسد؟!"
با توبه گاليله, زمين از گردش خود بازنمي ايستد. (گاليله)
*
مهم نيست چاله کوچکي باشي يا اقيانوسي بزرگ, زلال که باشي آسمان در توست.
*
روزي پس از آنکه بر نيروي جاذبه, بادها و امواج درياها غلبه کرديم؛ نيروي عشق را متوجه خداوند خواهيم کرد, آنگاه انسان براي دومين بار در تاريخ, آتش را کشف خواهد نمود.
*
وقتي کسي به حرف تو گوش نمي دهد حرف زدن فقط نااميدت مي کند.
*
وقتي دروغ راه مي رود رسوايي پرواز مي کند. (ضرب المثل انگليسي)
*
دوست داشتن بهترين نوع مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن.
*
ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشه در اقليمي نگنجند. (سعدي)
*
محبوبترين برادرانم نزد من, کسي است که عيبهايم را به من هديه کند. (امام صادق عليه السلام)
*
سختگيرترين قاضي وجدان است زمانيکه بيدار باشد.
*
سختگيرترين معلم تجربه است, چراکه قبل از درس دادن امتحان مي گيرد. (ورون لا)
*
هيچ چيز در ترازوي عمل سنگين تر از اخلاق نيکو نيست. (امام رضا عليه السلام)
*
فرصت به سرعت از دست مي رود و دير باز مي گردد. (امام حسن مجتبي عليه السلام)
*
هيچ کس از گناهان رهايي نمي يابد مگر آنکه زبانش را نگه دارد. (امام باقر عليه السلام)
*
به تعويق انداختن کارها, تنها تلاش براي رسيدن به ديروز است.(دان مارکوئيس)
*
اولين گام در راه آگاهي درک جهل است. (بي پيماستر)
یکشنبه سوم آبان 1388 | 14:49
شهري با قدمت 3000 سال
شهر سوخته (Burned City) در ۵۶ كيلومتري زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاري شده و مردم اين شهر در چهار دوره بين سالهاي ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از ميلاد در آن سكونت داشته اند.
تاريخچه تحقيقات
كلنل بيت، يكي از ماموران نظامي بريتانيا از نخستين كساني است كه در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره كرده و نخستين كسي است كه در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزي را ديده است. پس از او سر اورل اشتين با بازديد از اين محوطه در اوايل سده حاضر، اطلاعات مفيدي در خصوص اين محوطه بيان كرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستانشناسان ايتاليايي به سرپرستي مارتيسو توزي از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسي و كاوش قرار گرفت. اين شهر يكي از آثارتاريخي استان سيستان و بلوچستان به شمار مي آيد. تاريخچه اين شهر به چهار قرن قبل از ميلاد مسيح باز مي گرددم.
جغرافيا و محيط زيست شهر سوخته
بر مبناي يافتههاي باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هكتار وسعت دارد و بقاياي آن نشان ميدهد كه اين شهر داراي پنج بخش مسكوني واقع در شمال شرقي شهر سوخته، بخشهاي مركزي، منطقه صنعتي، بناهاي يادماني و گورستان است كه به صورت تپههاي متوالي و چسبيده به هم واقع شده اند. هشتاد هكتار شهر سوخته بخش مسكوني بوده است.
تحقيقات نشان داده است اين محوطه بر خلاف اكنون كه محيط زيست كاملاً بياباني دارد و فقط درختان گز در آنجا ديده ميشود، در پنج هزار سال قبل از ميلاد منطقهاي سبز و خرم با پوشش گياهي متنوع و بسيار مطلوب بوده و درختان بيد مجنون، افرا و سپيدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نيز اين منطقه بسيار گرم بوده، اما آب رودخانه هيرمند و شعباتش به خوبي زمينهاي كشاورزي شهر سوخته را سيراب ميكرده است.
درياچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از ميلاد درياچهاي بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخههاي قوي از آن منشعب ميشده و در اطراف آن نيزارهاي وسيعي وجود داشته است. در بررسيهاي منطقهاي در اطراف شهر سوخته بستر رودخانههاي مختلف و آبراههايي پيدا شده كه به مزارع كشاورزي شهر سوخته آب ميرسانده اند. در اولين فصل كاوش در شهر سوخته كوچهها و خانههاي منظم، لوله كشي آب و فاضلاب با لولههاي سفالي پيدا شد كه نشان دهنده وجود برنامه ريزي شهري در اين شهر است.
صنعت و مشاغل در شهر سوخته
شهر سوخته مركز بسياري از فعاليتهاي صنعتي و هنري بوده، در فصل ششم كاوش در شهر سوخته نمونههاي جالب و بديعي از زيورآلات به دست آمد. در جريان حفاريهاي فصلهاي گذشته در شهر سوخته مشخص شد كه با توجه به صنعتي بودن شهر سوخته و وجود كارگاههاي صنعتي ساخت سفال و جواهرات در اين منطقه، ساكنان شهر سوخته از درختان موجود در طبيعت محوطه براي سوخت استفاده ميكرده اند. شهر سوخته مركز بسياري از فعاليتهاي صنعتي و هنري بوده، در فصل ششم كاوش در شهر سوخته نمونههاي جالب و بديعي از زيورآلات به دست آمد.
باستان شناسان با يافتن مهرهها و گردنبندهايي از لاجورد و طلا در يك گور در باره روشهاي ساخت ورقهها و مفتولهاي طلايي به تحقيق پرداختند و دريافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسيار ابتدايي ابتدا صفحههاي طلايي بسياز نازك به قطر كمتر از يك ميليمتر تهيه كرده و بعد آنها را به شكل لولههاي استوانهاي درمي آوردند و پس از اتصال دو سوي ورقهها به يكديگر مهرههاي سنگ لاجورد را در ميان آن قرار ميدادند.
در شهرسوخته انواع سفالينهها و ظروف سنگي، معرق كاري، انواع پارچه و حصير يافت شده كه معرف وجود چندين نوع صنعت، به ويژه صنعت پيشرفته پارچه بافي در آنجاست. تاكنون ۱۲ نوع بافت پارچه يكرنگ و چند رنگ و قلاب ماهيگيري در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم اين شهر با استفاده از نيزارهاي باتلاقهاي اطراف هامون سبد و حصير ميبافتند و از اين نيها براي درست كردن سقف هم استفاده ميكردند. صيد ماهي و بافت تورهاي ماهيگيري نيز از ديگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است.
چشم مصنوعي در شهر سوخته
براي نخستين بار در شهر سوخته يك چشم مصنوعي متعلق به ۴۸۰۰ سال پيش كشف شد. به نقل از روابط عمومي پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، سيد منصور سيد سجادي سرپرست گروه باستان شناسي شهر سوخته با اعلام اين مطلب گفت: اين چشم متعلق به زني تنومند ۲۵ تا ۳۰ ساله است كه در قبر شماره ۶۷۰۵ منطقه گورستان مدفون بوده است. وي با اشاره به مطالعات اوليه كه بيانگر وجود آثار آبسه در زير طاق ابرو است افزود: به علت طول زمان زيادي كه بخش زيرين چشم مصنوعي با پلك در تماس بوده آثار ارگانيكي پلك چشم در روي ان قابل رويت است.
سجادي در خصوص جنس چشم مصنوعي اظهار داشت: جنس و ماده چشم ياد شده هنوز مشخص نيست و تشخيص آن به آزمايش هاي بعدي موكول شده اما به نظر مي رسد در ساخت اين چشم از قير طبيعي كه با نوعي چربي جانوري مخلوط شده استفاده شده است. سرپرست هيأت باستان شناسي شهر سوخته خاطرنشان كرد: در روي اين چشم مصنوعي ريزترين مويرگ هاي داخل چشم توسط مفتول هاي طلايي به قطر كمتر از نيم ميليمتري طراحي شده اند. وي تصريح كرد: مردمك اين چشم در وسط طراحي شده و تعدادي خطوط موازي كه تقريبا يك لوزي را تشكيل مي دهند در پيرامون مردمك ديده مي شود و از دو سوراخ جانبي واقع در دو سوي اين چشم مصنوعي جهت نگهداري و اتصال آن به حدقه چشم استفاده مي شده است.
سجادي ادامه داد: بررسي هاي انسان شناسانه نشان داده كه به احتمال زياد اين زن داراي سني بين ۲۵ تا ۳۰سال و دو رگه بوده است. در اين قبر همچنين ظرف هاي سفالي، مهره هاي تزييني، يك كيسه چرمي و يك آينه مفرغي يافته شده است. قدمت اين قبر و چشم مصنوعي يافت شده به حدود ۴۸۰۰ سال پيش از اين ميرسد بررسي و مطالعه به منظور دستيابي به اطلاعات بيشتر در مورد اين چشم و اسكلت ادامه دارد...
اسرار شهر سوخته
اسرار شهر سوخته زابل كه بهشت باستان شناسان دنيا نام گرفته همچنان براي بشر پنهان مانده است.
شهري كه روزگاري مركز تجاري، صنعتي مردم در پنج هزار سال قبل بود امروز به عنوان محوطه سوخته نام برده شده و هر سال بخشي از اسرارش براي همگان آشكارميشود.
شهرسوخته زابل شهري پنج هزارساله در دل كويراست كه با آشكار شدن اسرار نهفتهاش در هر فصل كاوش توسط باستان شناسان ، مردم دنيا و به خصوص محققان را حيرت زده ميكند.
با گذر در محور زابل به زاهدان در ۵۵كيلومتري زابل و در حاشيه جاده ، تپههايي مرتفع مشاهده ميشود كه در كوير خشك و سوزان سيستان خودنمايي مي كند.
كاخ شهر سوخته نخستين بخش از تمدن كهن اين محوطه منحصر به فرد است كه در زواياي مختلف هر رهگذري را بيگمان به سوي خود ميكشاند.
باستان شناسان و محققان داخلي و خارجي با دستان پرتوان و انديشه خود تاكنون توانستهاند اسرار و رازهاي نهفتهاي را از نحوه سكونت مردمان پنج هزار سال قبل در محوطهاي كه معلوم نيست آن زمان چه نام داشت كشف كنند.
شهرباستاني سوخته متعلق به ۳۲۰۰قبل ازميلاد ابتدا توسط باستان شناسان و محققاني ازايران و ايتاليا در سال ۱۳۴۶شمسي به سرپرستي "موريسيو توزي" مورد كاوش و تحقيق قرار گرفته است.
شهرسوخته در همجواري يكي از دلتاهاي رود هيرمند قرار دارد و از مهمترين مراكز دوران مفرغ در شرق ايران بشمار ميرفت.
اين شهر با ۱۵۰هكتار وسعت پس از ۹۰۰سال رونق و شور و نشاط به يكباره و به صورت ناگهاني از بين رفته است.
براساس آثار موجود و مكشوفه باستاني، سرزمين سيستان و بخصوص شهر سوخته از گذشتههاي دور داراي تمدن و فرهنگ بسيار شكوفا بودهاست.
اين منطقه به لحاظ موقعيت خاص اقليمي، سياسي و فرهنگي مركز ارتباطات تمدنهاي بزرگ ماوراالنهرين، بين النهرين و هند و چين به شمار ميرفته است.
اندك شهرهاي باستاني شامل شوش ، تپه مليان در ايران و موهنجارو در پاكستان تنها از لحاظ قدمت با شهر شهرسوخته زابل برابري دارند.
بر اساس كاوشهاي انجام شده تاكنون شهرسوخته زابل از پنج بخش شامل گورستان، منطقه مسكوني، بناهاي يادماني ، صنعتي و بخش مركزي تشكيل شده است.
شهرسوخته و تمدن هوشمند و خلاق آن به عنوان بزرگترين استقرار شهرنشيني درنيمه شرقي فلات ايران نمونهاي منحصر به فرد و حكايت گر واقعي علم، صنعت و فرهنگ گذشتههاي دور سيستان است.
پس از پيروزي شكوهمند انقلاب، كاوشهاي جدي اين محوطه بينظير توسط هيات ايراني به سرپرستي دكتر "سيدمنصور سيد سجادي " آغاز شد تا اسرار پنهان شده در كوير سيستان به جهانيان معرفي شود.
شهرسوخته تاكنون با فعاليت باستان شناسان و محققان با انجام ۹فصل كاوش به جهانيان معرفي شده است.
البته كارشناسان معتقدند كه تاكنون با انجام اين ۹فصل تنها چهار درصد از شهر سوخته مورد حفاري و تحقيق قرار گرفته است.
آثار بدست آمده از فصول مختلف كاوش در شهر سوخته وجود علوم و صنايع مختلف را در اين مكان براي مردم دنيا به اثبات رسانده است.
علم رياضيات با كشف خط كشي از چوب آبنوس با دقت نيم ميليمتر، صنعت جواهرسازي، هوش بالا با كشف انواع بازيهاي فكري، پزشكي با انجام نخستين عمل جراحي مغز و سزارين و دامداري نمونهاي از افتخارات ساكنان سرزمين سيستان و به ويژه شهر سوخته در پنج هزار سال قبل است.
مهمتر از همه كشف جامي كه بر روي آن نخستين انيميشن دنيا حكاكي شده اهميت شهر سوخته زابل را چنان زياد كرده كه روز به روز بر تعداد علاقه- مندان به تاريخ و تمدن سيستان افزوده است.
اين جام نقش بزي را نشان ميدهد كه با پنج حركت براي خوردن برگ به بالاي درخت ميپرد.
خودكفا بودن اقتصاد در شهر سوخته يكي از نكتههاي مهم است كه كمتر مي توان در محوطههايي با قدمت مشابه جست و جو كرد.
شواهد مكتوب نشان ميدهد كه پيش از آغاز كاوشهاي شهر سوخته بسياري از باستان شناسان بر اين باور بودند كه مراكز فرهنگي وتمدني در ميان رودان و جنوب غربي ايران واقع شده است.
در واقع دورههاي دوم و سوم كه مربوط به اواسط دوران مفرغ است دورههاي شكوفايي شهر سوخته بشمار ميروند.
وجود اشيا و سنگهايي كه مواد اوليه آن متعلق به منطقه شهر سوخته نيست نشان ميدهد كه شهر سوخته در دوره زندگي فعال خود با تعدادي از شهرها و مراكز باستاني همزمان روابط اقتصادي محكمي داشته است.
سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهرسوخته زابل در آخرين فصل كاوش در مورد آخرين يافتههاي كاوش دراين شهرباستاني به خبرنگارايرنا گفت : تحقيقات بر روي آثار مكشوفه از مناطق مسكوني و گورستان شهر سوخته نشان مي دهد مردم اين شهر در چهار دوره استقراري بين سالهاي ۱۸۰۰تا ۳۲۰۰قبل از ميلاد سكونت داشته اند.
دكتر سيدمنصورسيد سجادي يكي از دلايل نامگذاري شهرسوخته به اين نام را سوختن شهر طي دو مرحله در ۲۷۰۰و ۲۴۰۰قبل از ميلاد ذكر كرد.
وي ادامه داد: تا پيش از آغاز كاوش در شهرسوخته، بسياري از باستان شناسان و محققان بر اين باور بودند كه مراكز فرهنگي و تمدني تنها در ميان رودان، بين النهرين و جنوب غربي ايران قرار دارد.
سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهرسوخته زابل افزود : عمده فعاليت باستان شناسان و محققان در فصل نهم، كاوش در گورستان، بناهاي يادماني و منطقه مسكوني متمركز بوده است.
سجادي بابيان اينكه كاوش كامل در شهر سوخته چهار نسل به طول ميانجامد، گفت: باستان شناسان در طول فصول كاوش تاكنون تنها توانستهاند درصد كمي از اين شهر باستاني را مورد كاوش و تحقيق قرار دهند.
وي افزود: براي انجام هر فصل كاوش در شهر سوخته حداقل دو سال مطالعه نياز است.
وي حضور ۱۶نفر فارغ التحصيل بومي دانشگاه زابل و زاهدان همراه باستان شناسان براي انجام كاوش را يكي از موارد مهم در فصل نهم كاوش ذكر كرد و گفت : نيروهاي بومي اين استان از استعداد خوبي برخوردار هستند.
سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهر سوخته زابل همچنين حضور متخصصاني از كشورهاي خارجي براي انجام كاوش و تحقيق بر آثار كشف شده را بسيار مهم دانست و افزود: هيچ زمان يك تيم به تنهايي نميتواند به نتايج درست و اهداف كلي برسد.
سجادي ادامه داد: هر ساله در فصول كاوش در شهر سوخته از محققاني در رشته هاي گياه باستان شناسي، زمين شناسي، انسان شناسي، جغرافياي طبيعي و پزشكي كمك گرفته ميشود. سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهر سوخته در عين حال اين محوطه و به ويژه گورستان آن را به دليل وجود اشيا و ابزار مختلف بسيار غني تر از ديگر محوطههاي باستاني توصيف كرد.
سجادي اظهارداشت: درگورستان شهرسوخته انواع مختلف گياهان، مواد غذايي سفال ، ابزار بازي ،انواع پارچه رنگي و وسايل آرايشي كشف شده كه اين خصوصيات شهرسوخته را نسبت به ديگر محوطههاي باستاني متمايز ميكند.
وي بيان كرد: با تحقيقات بر روي پارچههاي رنگي كشف شده در شهرسوخته به اين نتيجه رسيديم كه بزرگترين مجموعه پارچه و مواد اورگانيكي دنيا در اين شهر وجود دارد.
او پارچههاي كشف شده درشهرسوخته زابل را بيش از ۱۲نوع عنوان كرد و گفت: تحقيقات بيشتر برروي اين پارچهها همچنان ادامه خواهد داشت.
وي شهر سوخته را از لحاظ تقسيم بندي در بين ديگر محوطههاي باستاني دنيا بي نظير دانست و افزود : تقسيم بندي محلههاي مختلف شامل منطقه سكونت ، بناهاي يادماني و محل كارگاهاي صنعتي مسالهاي است كه درهيچ شهر باستاني وجود ندارد.
وي ادامه داد: تحقيقها نشان ميدهد كه نزديك به ۴۰هزار قبر با بيش از چهارميليارد ماده فرهنگي در گورستان ۲۵هكتاري اين شهر وجود دارد.
او گفت: دو نمونه ازگورهاي كشف شده درگورستان شهرسوخته سردابهاي و بقيه ساده بوده است.
وي اضافه كرد: تاكنون ۹نمونه گور و نحوه تدفين مردگان در شهرسوخته زابل كشف شدهاست.
پايگاه بينالمللي شهر سوخته زابل از سال گذشته فعاليت حرفهاي خود را به نحو چشمگيري در منطقه سيستان در ۵۶كيلومتري زابل آغاز كرده است.
اين پايگاه با بهرهگيري از كارشناسان مجرب در بخشهايي از جمله باستان شناسي، رايانه، انسان شناسي و ثبت توانسته نقش بسزايي در معرفي و شناخت هر چه بهتر شهر سوخته به دنيا ايفا كند.
مدير پايگاه بينالمللي شهر سوخته زابل در گفت و گو با ايرنا گفت: طرح جامع شهر سوخته در حال اجراست.
عليرضا خسروي افزود: در اجراي اين طرح برنامهها و اقدامهاي مختلفي از جمله طبقه بندي سفال ، تهيه بانك اسناد و مدارك و شناسايي تپههاي اقماري اجرا ميشود.
وي ادامه داد: براي نخستين بار با مشخص شدن جايگاه اعتباري ويژه براي پايگاه بينالمللي شهر سوخته اين پايگاه و محوطه آن توسعه مييابد.
او اظهارداشت: با پيگيري مدير كل ميراث فرهنگي و گردشگري سيستان و بلوچستان و به خصوص حمايت استاندار اعتبار ويژهاي به پايگاه شهرسوخته اختصاص يافته است.
مدير پايگاه بينالمللي شهرسوخته گفت: بخشي از اعتبار براي ساماندهي محوطه و اجراي طرح جامع مطالعاتي اين شهر تخصيص يافته است.
خسروي افزود: پايگاه بينالمللي شهرسوخته بزودي به يك مركز بزرگ پژوهشي تبديل خواهد شد.
وي همچنين از تهيه نقشه ديجيتالي شهر سوخته خبر داد و اظهارداشت: پس از شناسايي تپههاي اقماري شهر سوخته نسبت به تهيه اين نقشه اقدام ميشود.
مدير پايگاه بينالمللي شهر سوخته زابل گفت: تاكنون ۲۰۵تپه اقماري در اين محوطه كشف شده است.
خسروي با بيان اينكه ۱۰۳تپه از مجموع تپههاي كشف شده مربوط به امسال است، اظهارداشت: شهرسوخته زابل از حيث كشف تپههاي اقماري در بين شهرهاي باستاني كشور ركورد دار است.
خسروي ابراز اميدواري كرد كه در مجموع بيش از يك هزار تپه اقماري در اين شهر باستاني شناسايي شود.
وي بيان كرد: تلاش ميشود تا پايان امسال ۴۰۰تپه اقماري در اين منطقه تاريخي مورد شناسايي قرار گيرد.
كارشناسان معتقدند كه ساكنان شهر سوخته به علت همراه گذاشتن اشيا، ابزار كار، موادغذايي و آرايشي در گور مردگانشان به زندگي پس از مرگ اعتقاد داشته اند.
سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهر سوخته گفت: كشف مهرهاي استوانهاي و مسطح نشان از بالابودن اقتصاد ساكنان شهر سوخته دارد.
سجادي افزود: البته بيشتر مهرها در گورهاي زنان شهرسوخته يافت شده كه نشان ميدهد اقتصاد اين شهر در آن زمان در اختيار اين قشر بوده است.
سجادي ادامه داد: در دنياي باستان از مهرها به عنوان ابزار كنترل اقتصاد جوامع ياد ميشود.
او گفت: دربرخي موارد، مهرهاي شاخصي كشف شده كه سوراخي به اندازه رد شدن يك تارموي انسان از آن وجود دارد.
وي بابيان اينكه تاكنون طي ۹فصل كاوش كتيبه و ياآرشيو اين شهركشف نشده است، افزود: درصورت پيدا شدن اين كتيبه ميتوان اطلاعات دقيقي از اين محوطه منحصر به فرد بدست آورد.
سرپرست تيم باستان شناسي شهر سوخته اضافه كرد: تحقيقات نشان ميدهد كه ساكنان شهرسوخته به ديگر نقاط پيام ارسال ميكردند.
وي جمعيت شهر سوخته در پنج هزار سال قبل را بر اساس تحقيقهاي صورت گرفته بيش از ۱۲تا ۱۵هزار نفر ذكر كرد. او ادامه داد: در فصل نهم كاوش ، غير از حفاريهاي مركزي گورستان تعداد شش گمانه ۱۰۰متري در شهر سوخته حفر و مورد كاوش قرار گرفته است.
وي گفت: پارسال دربخش مركزي گورستان ۱۰۹قبر مورد حفاري قرار گرفت كه در نهايت ۱۴۲اسكلت پيدا شده است.
سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهر سوخته اعلام كرد: سال گذشته در فصل نهم كاوش تعداد قبور حفاري شده نسبت به ديگر فصلها بيشتر بود.
سجادي ادامه داد: البته اسكلتهاي پيدا شده داخل قبور در فصل نهم شكسته و پوسيده بود.
وي افزود: براي باستان شناسان پوسيدگي و شكسته بودن اسكلتها و اشيا نمي تواند از لحاظ علمي و فني مانعي در تحقيق باشد.
وي بااشاره به كشف دو سبد حصيري در گورستان شهر سوخته زابل اظهارداشت : اين دوسبد نيز در گورستان شهرسوخته در كنار گور دختر جواني كشف شده است.
وي بااشاره به مشخصههاي ظاهري اين دو سبد گفت: اين سبدها از جنس حصيري با استفاده از نيهاي درياچه هامون بافته شدهاند و به طور كامل سالم است.
سرپرست تيم باستان شناسي بينالمللي شهرسوخته زابل بابيان اينكه اين دو سبد يا زنبيل تنها نمونههاي واقعي در هزاره سوم قبل از ميلاد است، افزود: در داخل اين سبدها توده پارچهاي بسيار ظريف سوخته و نيز يك كيسه چرمي پيدا شده است.
سجادي دليل سالم ماندن سبدهاي حصيري در گورستان شهرسوخته را خاك مناسب و شرايط آب و هوايي اين محوطه ذكر كرد.
وي ادامه گفت: تاكنون كتب متعددي به زبانهاي روسي ، فارسي، انگليسي، آلماني و فرانسوي از يافتهها و خصوصيات منحصر به فرد شهر سوخته چاپ و منتشر شده است.
شهر سوخته از لحاظ تحقيقات انسان شناسي نيز براي كارشناسان و محققان آزمايشگاهي منحصر به فرد به شمار ميرود.
اين محوطه تاريخي بهترين پايگاه باستان شناسي دنيا براي انجام تحقيقات بر روي منابع انساني است.
در گورستان شهر سوخته انواع اسكلتها از يك تا ۱۰۰درصد پوسيدگي يافت شده است.
به دليل وجود خاك مناسب ، اسكلتهاي سالم متعددي نيز در گورستان شهر سوخته پيدا شده است.
باستان شناسان توانستهاند در فصول مختلف كاوش ۵۰۰اسكلت انسان در سنين و اندازههاي مختلف از گورستان كشف كنند.
تحقيقات كارشناسان و انسان شناسان نشان ميدهد كه وجود بيماري ستون فقرات و چسبندگي مهرهها عارضهاي مشترك بين زنان و مردان اين شهر پنج هزار ساله بوده است.
قديميترين اسكلت يافت شده از گورستان شهر سوخته متعلق به مردي با قد يك متر و ۹۰سانتي متر است.
ايجاد نخستين كارگاه دايمي مرمت آثار فرهنگي يكي ديگر از اقداماتي بود كه در پايگاه بينالمللي شهر سوخته ايجاد شده است.
ايجاد اين كارگاه كه دانشجويان رشته مرمت دانشگاه زابل نيز همكاري دارند گام مهمي براي شناسايي هر چه بيشتر قابليتهاي سيستان است.
آثار كشف شده و شواهد موجود نشان ميدهد كه زنان شهر سوخته در پنج هزار سال قبل در كنار مردان سرگرم امور معاش زندگي بودهاند.
درشرايط حاضر كه نزديك به دو هزار سال از پايان استقرار انسان در شهر سوخته زابل گذشته انواع سفالينهها و ظروف سنگي شكسته در سطح محوطه وسيع اين شهر پيدا ميشود.
اين ظروف و سفالينههاي شكسته به همراه انواع پارچه، حصير و چوب نشان مي دهد كه اين سرزمين روزگاري يكي از نقاط غني جهان در پنج هزارسال قبل بوده است.
طراحي تمبر نخستين انيميشن كشف شده جهان در شهر سوخته يكي از آخرين برنامههاي شاخص كارشناسان پايگاه بينالمللي اين محوطه است كه با موفقيت انجام شد.
بر روي اين تمبر نقشه شهر سوخته به همراه جام منقش به تصوير طراحي شده است.
فصل دهم كاوشهاي باستانشناسي بزودي با حضور كارشناسان اين رشته در شهر سوخته آغاز ميشود تا بار ديگر اسراري نهفته از دل خروارها خاك بيرون كشيده شود.
__________________
خداوندا..
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا..
نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است
جمعه یکم آبان 1388 | 20:55
به مناسبت هفت ابان روز جهانی کوروش کبیر
کوروش دوم، معروف به کوروش کبير (۵۷۶-۵۲۹ پيش از ميلاد). اين نام در پارسي باستان𐎤𐎢𐎽𐎢𐏁 (Kūruš) ،در کتيبههاى عيلامي، Ku-rash ، درکتيبههاى بابلي، Ku-ra-ash و در يوناني، Κῦρος آمده است. صورت لاتيني شدهٔ آن سيروس يا سايروس (Cyrus) و صورت عبري آن کورش (Koresh) مي باشد. شاه پارسي، بهخاطر بخشندگي، بنيان گذاشتن حقوق بشر، پايهگذاري نخستين امپراتوري چند مليتي و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بنديان، احترام به دينها و کيشهاي گوناگون، گسترش تمدن و غيره شناخته شدهاست. کوروش نخستين شاه ايران و بنيانگذار دورهٔ شاهنشاهي ايرانيان ميباشد.
ايرانيان کوروش را پدر[نياز به ذکر منبع] و يونانيان، که وي ممالک ايشان را تسخير کرده بود، او را سرور و قانونگذار ميناميدند. يهوديان اين پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار ميآوردند، ضمن آنکه بابليان او را مورد تأييد مردوک ميدانستند . درباره شخصيت ذوالقرنين که در کتابهاي آسماني يهوديان، مسيحيان و مسلمانان از آن سخن به ميان آمده، چندگانگي وجود دارد و اين که به واقع ذوالقرنين چه کسي است به طور قطعي مشخص نشده است. کوروش سردودمان هخامنشي، داريوش بزرگ، خشايارشا، اسکندر مقدوني گزينههايي هستند که جهت پيدا شدن ذوالقرنين واقعي درباره آنها تحقيقاتي صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاريخي و تطبيق آن با آيات قرآن، تورات، و انجيل تنها کوروش بزرگ است که موجهترين دلايل را براي احراز اين لقب دارا ميباشد.عده اي از فقهاي معاصر شيعه نيز کوروش را ذوالقرنين پيغمبر الهي ميدانند
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها ميرسد که براي چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنوني)، در جنوب غربي ايران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالينهٔ استوانه شکلي محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنيانگذار سلسلهٔ هخامنشي، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ميزيسته است. پس از مرگ او،فرزندش چا ايش پيش به حکومت انشان رسيد. حکومت چا ايش پيش نيز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آريارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتيب کمبوجيه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژي دهاک يا آستياگ پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتيجه اين ازدواج بود.
نقشه امپراطوري هخامنشيان
تاريخ نويسان باستاني از قبيل هرودوت، گزنفون وکتزياس درباره چگونگي زايش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر يک سرگذشت تولد وي را به شرح خاصي نقل کردهاند، اما شرحي که آنها درباره ماجراي زايش کوروش ارائه دادهاند، بيشتر شبيه افسانه ميباشد. تاريخ نويسان نامدار زمان ما همچون ويل دورانت و پرسي سايکس و حسن پيرنيا، شرح چگونگي زايش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژي دهاک شبي خواب ديد که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمين آسيا را غرق کرد. آژي دهاک تعبير خواب خويش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندي پديد خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. اين موضوع سبب شد که آژي دهاک تصميم بگيرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زيرا ميترسيد که دامادش مدعي خطرناکي براي تخت و تاج او بشود. بنابر اين آژي دهاک دختر خود را به کمبوجيه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشويي داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجيه باردار شد و شاه اين بار خواب ديد که از شکم دخترش تاکي روييد که شاخ و برگهاي آن تمام آسيا را پوشانيد. پادشاه ماد، اين بار هم از مغها تعبير خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبير خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندي بوجود خواهد آمد که بر آسيا چيره خواهد شد. آستياگ بمراتب بيش از خواب اولش به هراس افتاد و از اين رو دخترش را به حضور طلبيد. دخترش به همدان نزد وي آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهايي که ديده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به يکي از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزير و سپهسالار او نيز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در ميان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وي دست به چنين جنايتي نخواهد آلود، چون يکم کودک با او خوشايند است. دوم چون شاه فرزندان زياد ندارد دخترش ممکن است جانشين او گردد، در اين صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به يکي از چوپانهاي شاه به نام ميترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وي را به دستور شاه به کوهي در ميان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتي همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاري به شوهرش اصرار ورزيد که از کشتن کودک خودداري کند و بجاي او، فرزند خود را که تازه زاييده و مرده بدنيا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت اين کار را نداشت، ولي در پايان نظر همسرش را پذيرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستي کوروش را به گردن گرفت.
روزي کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهي از فرزندان اميرزادگان بازي ميکرد. آنها قرار گذاشتند يک نفر را از ميان خود به نام شاه تعيين کنند و کوروش را براي اين کار برگزيدند. کوروش همبازيهاي خود را به دستههاي مختلف بخش کرد و براي هر يک وظيفهاي تعيين نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وي فرمانبرداري نکرده بود تنبيه کنند. پس از پايان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکايت برد که پسر يک چوپان دستور داده است وي را تنبيه کنند. پدرش او را نزد آژي دهاک برد و دادخواهي کرد که فرزند يک چوپان پسر او را تنبيه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردي با فرزند کسي که بعد از من داراي بزرگترين مقام کشوري است، چنين کني؟" کوروش پاسخ داد: "در اين باره حق با من است، زيرا همه آنها مرا به پادشاهي برگزيده بودند و چون او از من فرمانبرداري نکرد، من دستور تنبيه او را دادم، حال اگر شايسته مجازات ميباشم، اختيار با توست."
آژي دهاک از دلاوري کوروش و شباهت وي با خودش به انديشه افتاد. در ضمن بياد آورد، مدت زماني که از رويداد رها کردن طفل دخترش به کوه ميگذرد با سن اين کودک برابري ميکند. بنابراين آرتم بارس را قانع کرد که در اين باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هويت طفل مذکور پرسشهايي به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "اين طفل فرزند من است و مادرش نيز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زير شکنجه واقعيت امر را از وي جويا شوند.
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقيقت امر را براي آژي دهاک آشکار کرد و با زاري از او بخشش خواست. سپس آژي دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه ديد، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژي دهاک که از او پرسيد: "با طفل دخترم چه کردي و چگونه او را کشتي؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصميم گرفتم کاري کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم" و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران) آژي دهاک چون از ماجرا خبردار گرديد خطاب به هارپاگ گفت :امشب به افتخار زنده بودن و پيدا کردن کوروش جشني در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نيز به خانه برو و خود را براي جشن آماده کن و پسرت را به اينجا بفرست تا با کوروش بازي کند. هارپاگ چنين کرد. از آنطرف آژي دهاک مغان را به حضور طلبيد و در مورد کورش و خوابهايي که قبلاً ديده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسيد. مغان به وي گفتند که شاه نبايد نگران باشد زيرا رويا به حقيقت پيوسته و کوروش در حين بازي شاه شده است پس ديگر جاي نگراني ندارد و قبلاً نيز اتفاق افتاده که روياها به اين صورت تعبير گردند. شاه از اين ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بي خبر از همه جا به مهماني آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهايي که آماده کرده اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت مي خواهي بداني که اين گوشتهاي لذيذ که خوردي چگونه تهيه شده اند.سپس دستور داد ظرفي را که حاوي سر و دست و پاهاي بريده فرزند هارپاگ بود را به وي نشان دهند . هنگامي که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهاي بريده فرزند خود را ديد و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هيچ تغييري در صورت وي رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداريم.اين نتيجه نافرماني هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)
کوروش براي مدتي در دربار آژي دهاک ماند سپس به دستور وي عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجيه اول و مادرش ماندانا از وي استقبال گرمي به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجيه اول خو و اخلاق والاي انساني پارسها و فنون جنگي و نظام پيشرفته آنها را آموخت و با آموزشهاي سختي که سربازان پارس فراميگرفتند پرورش يافت. بعد از مرگ پدر وي شاه آنشان شد.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)
تنديس ۴ متري کورش در پارک المپيک سيدني از سال ۱۹۴۴
دوره قدرت
بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در انديشه حمله به مادافتاد.دراين ميان هارپاگ نقشي عمده بازي کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضي بودند بر ضد ايشتوويگو(آژي دهاک)شورانيد و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشي کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسيله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهي ۳۵ سالهايشتوويگو پادشاه ماد به انتها رسيد، اما به گفته هرودوت کوروش به ايشتوويگو آسيبي وارد نياورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به اين شيوه در ۵۴۶ پادشاهي ماد و ايران را به دست گرفت و خود را پادشاه ايران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس ناميد، در حاليکه بابل به او خيانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه ليدي خواست تا حکومت او را به رسميت بشناسد و در عوض کوروش نيز سلطنت او را بر ليدي قبول نمايد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردي به جاي قبول اين پيشنهاد به فکر گسترش مرزهاي کشور خود افتاد و به اين خاطر با شتاب سپاهيانش را از رود هالسي (قزلايرماق امروزي در کشور ترکيه) که مرز کشوري وي و ماد بود گذراند و کوروش هم با ديدن اين حرکت خصمانه، از همدان به سوي ليدي حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخير ناپذير ميپنداشتند، با صعود تعدادي از سربازان ايراني از ديوارههاي آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه ليدي به اسارت ايرانيان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به درياي روم و همسايگي يونانيان رسانيد. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده ليدي را نکشت و تحقير ننمود، بلکه تا پايان عمر تحت حمايت کوروش زندگي کرد و مردمسارد علي رغم آن که حدود سه ماه لشکريان کوروش را در شرايط جنگي و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.
پس از ليدي کوروش نواحي شرقي را يکي پس از ديگري زير فرمان خود در آورد و به ترتيب گرگان (هيرکاني)، پارت، هريو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگيانا (سيستان) و سوگود (نواحي بين آمودريا و سيردريا) و ثتگوش (شمال غربي هند) را مطيع خود کرد. هدف اصلي کوروش از لشکرکشي به شرق، تأ مين امنيت و تحکيم موقعيت بود وگرنه در سمت شرق ايران آن روزگار، حکومتي که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زير فرمان آوردن نواحي شرق ايران، وسعت سرزمينهاي تحت تابعيت خود را دو برابر کرد. حال ديگر پادشاه بابِل از خيانت خود به کوروش و عهد شکني در حق وي که در اوائل پيروزي او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشيمان شده بود. البته ناگفته نماند که يکي از دلايل اصلي ترس «نبونيد» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجاياي اخلاقي و محبوبيت او در نزد مردم بابِل از يک سو و نيز پيشبينيهاي پيامبران بني اسرائيل درباره آزادي قوم يهود به دست کوروش از سوي ديگر بود.
آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ
بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهي چند روز مقاومت ورزيدند، پادشاه محبوس گرديد و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشي با وي رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامي که او در گذشت عزاي ملي اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن يعني سوريه، فلسطين و فنيقيه نيز سر تسليم پيش نهادند و به حوزه حکومتي اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جايگاه خاصي بين باستانشناسان و حتي حقوقدانان دارد. او يهوديان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کليه اموالي که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشليم از هيکل سليمان به غنيمت گرفته بود، کمکهاي بسياري از نظر مالي و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشليم بازگردند و دستور بازسازي هيکل سليمان را صادر کرد و به همين خاطر در بين يهوديان به عنوان منجي معروف گشت که در تاريخ يهود و در تورات ثبت است علاوه بر اين به همين دليل دولت اسرائيل از کوروش قدرداني کرده و يادش را گرامي داشتهاست.
آخرين نبرد
کوروش در آخرين نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشي سکا که با حمله به نواحي مرزي ايران به قتل و غارت ميپرداختند به سمت شمال شرقي کشور حرکت کرد. ميان مرز ايران و سرزمين سکاها رودخانهاي بود که لشگريان کورش بايد از آن عبور ميکردند. هنگامي که کورش به اين رودخانه رسيد، ملکه سکاها به او پيغام داد که براي جنگ دو راه پيش رو دارد. يا از رودخانه عبور کند و در سرزمين سکاها به نبرد بپردازند و يا اجازه دهند که لشگريان سکا از رود عبور کرده و در خاک ايران به جنگ بپردازند. کورش اين دو پيشنهاد را با سرداران خود در ميان گذاشت. بيشتر سرداران ايراني او، جنگ در خاک ايران را برگزيدند، اما کرزوس امپراتور سابق ليدي که تا پايان عمر به عنوان يک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمين سکاها را پيشنهاد کرد. استدالال او چنين بود که در صورت نبرد در خاک ايران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامي سرزمين در خطر مي افتد و اگر پيروز هم شود هيچ سرزميني را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پيروزي ايرانيان با فتح اين سرزمين همراه خواهد بود و شکست آنان نيز تنها يک شکست نظامي به شمار رفته و به سرزمين ايران آسيبي نميرسد. کورش اين استدلال را پذيرفت و از رودخانه عبور کرد. پيامد اين نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگريانش بود. پس از اين شکست، لشگريان ايران با رهبري کمبوجيه، پسر ارشد کورش به ايران بازگشتند. طبق کتاب "کوروش در عهد عتيق و قرآن مجيد" نوشته دکتر فريدون بدره اي و از انتشارات امير کبير کوروش در اين جنگ کشته نشده و حتي پس از اين نيز با سکاها جنگيده است. منابع تاريخي معتبر در کتاب يادشده معرفي شده است.
ارامگاه کوروش کبير
فرزندان
پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجيه به سلطنت رسيد. وي، هنگامي که قصد لشگرکشي به سوي مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش برديا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجيه از مصر، يکي از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتي بسيار به برديا داشت، خود را به جاي برديا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجيه با شنيدن اين خبر در هنگام بازگشت، يک شب و به هنگام بادهنوشي خود را با خنجر زخمي کرد که بر اثر همين زخم نيز درگذشت. کورش بجز اين دو پسر، داراي دو دختر به نام هاي آتوسا و پارميدا بود که آتوسا بعدها با داريوش اول ازدواج کرد و مادر خشايارشا، پادشاه قدرتمند ايراني شد.
استوانه کوروش
استوانه کورش
به هنگام کاوشها در بابِل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستانشناس کلداني، هرمز رسام يک استوانهٔ سفالين کوچک (۲۵ سانتيمتر)، به شکل بشکه يافت، که شامل يک نوشته از کوروش بزرگ بود. اين استوانه که اکنون در موزهٔ بريتانيا نگهداري ميشود، خبري از خطمشي کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا ميدهد: «من (کوروش) تمامي ساکنين پيشين آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ايشان بازگرداندم». استوانه کوروش بزرگ، يک استوانهٔ سفالين پخته شده، به تاريخ ۱۸۷۸ ميلادي در پي کاوش در محوطهٔ باستاني بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالي بابِل را پس از پيروزي بر ايشان توسط ايرانيان شرح داده است. اين سند به عنوان نخستين منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ ميلادي، سازمان ملل آنرا به تمامي زبانهاي رسمي سازمان منتشر کرد. اين تأييدي است بر اينکه منشور آزادي بشريت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاري وي منتشر شده، ميتواند از اعلاميه حقوق بشر که توسط انقلابيون فرانسوي در اولين مجمع ملي ايشان صادر شده، برتر باشد. اعلاميه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بيان و ساختارش بسيار قابل توجه است، اما منشور آزادي که توسط پادشاه ايراني (کوروش) در ۲۳ سده پيش از آن صادر شده، به نظر معنويتر ميآيد. با مقايسهٔ اعلاميه حقوق بشر مجمع ملي فرانسه و منشور تأييد شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادي کوروش، اين آخري با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود ميکند. کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پيش از ميلاد وارد شهر بابِل شد، و پس از زمستان، در اولين روز بهار رسماً تاجگذاري نمود: بيشمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسي وحشت را بر سرزمين سومر و اکد که من دوست دارم فرا آرد. نيازمنديهاي بابل، تمامي پرستشگاههاي آنان را پيش ديده داشتم و در بهبود زندگي همگان کوشيدم. شهروندان بابِل....... همه يوغهاي ننگين بردگي را از مردمان بابل برداشتم. خانههاي ويران شان را آباد کردم. به تيره بختيهايشان پايان دادم.
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | 21:31
برای دوست داشتن تو
بهانه عاشقی کافی نیست
باید در یک صبح گرم تابستانی
از کنار یک رود گذشت
خود را به صدای خسته آب سپرد
که در دور دست جامانده است
پلکهایم را خیس می کنم
از نم بجا مانده در یک سنگ
و همراه باد می روم
تا باور کنم
می توان مرد
و همچنان در مردمکهای خسته عشق باقی ماند
و آواز خسته جدایی را برای همیشه ترنم کرد
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | 21:31
دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم...
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | 21:30
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | 21:29
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت اینغمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
هوشنگ ابتهاج
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | 21:26
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار
همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آید
از آنکه چون سگ صیدی نمیرود به شکار
نه در جهان گل رویی و سبزهی زنخیست
درختها همه سبزند و بوستان گلزار
چو ماکیان به در خانه چند بینی جور؟
چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار
ازین درخت چو بلبل بر آن درخت نشین
به دام دل چه فروماندهای چو بوتیمار؟
زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن
که ساکنست نه مانند آسمان دوار
گرت هزار بدیعالجمال پیش آید
ببین و بگذر و خاطر به هیچ کس مسپار
مخالط همه کس باش تا بخندی خوش
نه پایبند یکی کز غمش بگریی زار
به خد اطلس اگر وقتی التفات کنی
به قدر کن که نه اطلس کمست در بازار
مثال اسب الاغند مردم سفری
نه چشم بسته و سرگشته همچو گاو عصار
کسی کند تن آزاده را به بند اسیر؟
کسی کند دل آسوده را به فکر فگار؟
چو طاعت آری و خدمت کنی و نشناسند
چرا خسیس کنی نفس خویش را مقدار؟
خنک کسی که به شب در کنار گیرد دوست
چنانکه شرط وصالست و بامداد کنار
وگر به بند بلای کسی گرفتاری
گناه تست که بر خود گرفتهای دشوار
مرا که میوهی شیرین به دست میافتد
چرا نشانم بیخی که تلخی آرد بار؟
چه لازمست یکی شادمان و من غمگین
یکی به خواب و من اندر خیال وی بیدار؟
مثال گردن آزادگان و چنبر عشق
همان مثال پیادهست در کمند سوار
مرا رفیقی باید که بار برگیرد
نه صاحبی که من از وی کنم تحمل بار
اگر به شرط وفا دوستی به جای آود
وگرنه دوست مدارش تو نیز و دست بدار
کسی از غم و تیمار من نیندیشد
چرا من از غم و تیمار وی شوم بیمار؟
چو دوست جور کند بر من و جفا گوید
میان دوست چه فرقست و دشمن خونخوار؟
اگر زمین تو بوسد که خاک پای توام
مباش غره که بازیت میدهد عیار
گرت سلام کند، دانه مینهد صیاد
ورت نماز برد، کیسه میبرد طرار
به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن
که عن قریب تو بیزر شوی و او بیزار
به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی
شب شراب نیرزد به بامداد خمار
به اول همه کاری تأمل اولیتر
بکن، وگرنه پشیمان شوی به آخر کار
میان طاعت و اخلاص و بندگی بستن
چه پیش خلق به خدمت، چه پیش بت زنار
زمام عقل به دست هوای نفس مده
که گرد عشق نگردند مردم هشیار
من آزمودهام این رنج و دیده این زحمت
ز ریسمان متنفر بود گزیدهی مار
طریق معرفت اینست بیخلاف ولیک
به گوش عشق موافق نیاید این گفتار
چو دیده دید و دل از دست رفت و چاره نماند
نه دل ز مهر شکیبد، نه دیده از دیدار
پیاده مرد کمند سوار نیست ولیک
چو اوفتاد بباید دویدنش ناچار
شبی دراز درین فکر تا سحر همه شب
نشسته بودم و با نفس خویش در پیکار
که چند ازین طلب شهوت و هوا و هوس
چو کودکان و زنان رنگ و بوی و نقش و نگار
بسی نماند که روی از حبیب برپیچم
وفای عهد عنانم گرفت دیگر بار
که سخت سست گرفتی و نیک بد گفتی
هزار نوبت از این رای باطل استغفار
حقوق صحبتم آویخت دست در دامن
که حسن عهد فراموش کردی از غدار
نگفتمت که چنین زود بگسلی پیمان
مکن کز اهل مروت نیاید این کردار
کدام دوست بتابد رخ از محبت دوست؟
کدام یار بپیچد سر از ارادت یار؟
فراق را دلی از سنگ سختتر باید
کدام صبر که بر میکنی دل از دلدار؟
هرآنکه مهر یکی در دلش قرار گرفت
روا بود که تحمل کند جفای هزار
هوای دل نتوان پخت بیتعنت خلق
درخت گل نتوان چید بیتحمل خار
درم چه باشد و دینار و دین دنیی و نفس
چو دوست دست دهد هرچه هست هیچ انگار
بدان که دشمنت اندر قفا سخن گوید
دلت دهد که دل از دوست برکنی زنهار
دهان خصم و زبان حسود نتوان بست
رضای دوست بدست آر و دیگران بگذار
نگویمت که بر آزار دوست دل خوش کن
که خود ز دوست مصور نمیشود آزار
دگر مگوی که من ترک عشق خواهم گفت
که قاضی از پس اقرار نشنود انکار
ز بحر طبع تو امروز در معانی عشق
همه سفینهی در میرود به دریا بار
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل
به صورتی ندهد صورتیست بر دیوار
مرا فقیه مپندار و نیک مرد مگوی
که عاقلان نکنند اعتماد بر پندار
که گفت پیرهزن از میوه میکند پرهیز
دروغ گفت که دستش نمیرسد به ثمار
فراخ حوصلهی تنگدست نتواند
که سیم و زر کند اندر هوای دوست نثار
تو را که مالک دینار نیستی سعدی
طریق نیست مگر زهد مالک دینار
وزین سخن بگذشتیم و یک غزل ماندست
تو خوش حدیث کنی سعدیا بیا و بیار
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | 21:25
اگر چه دور از تو شوم، یار وفادار توام
جدا ز تو و همسفر، عشق شرر بار توام
اگرقصد سفر دارم
خدا داند که ناچارم
دفتر خاطرات ما
مانده برای ما به جا
ثمر میدهد صبر و شکیبایی ما
به پایان رسد قصه تنهایی ما
چه رخشان شود اختر خوشبختی ما
چه زیبا شود عالم رویایی ما
چه غم آفرینی - چه دلگیری ای غروب جدایی
که گستردهای سایه به کاشانهی ما
چه جانها که سوزد ز شرار گنه تو
چه دلها که نالد ز غمت پیش خدا
توئی همچو من خسته ز بیداد زمان
به دامان نکن اشک غم از دیده روان
دل من بود تا به ابد خانهی تو
نمیافتد این خانه به دست دگران
جمعه بیست و چهارم مهر 1388 | 21:20
اشعار معروف سعدی
که اگر به آنها کمی
بیاندیشیم
باعث میشه زندگی
بهتری
داشته باشیم
روی ادامه مطلب کلیک کنید
جمعه بیست و چهارم مهر 1388 | 21:17
جملاتی از بزرگان درمورد تاریخ
روی ادامه مطلب کلیک کنید
جمعه بیست و چهارم مهر 1388 | 21:3
محمد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه.ق. – ۳۱۳ ه.ق.) پزشک، فیلسوف و شیمیدان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آنجا که کتابهای خود را به زبان عربی مینوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب نیز مشهور بودهاست.
زندگی
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریای رازی خواندهاند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و رازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری متولد شده و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به کار زرگری مشغول شد و پس از آن به کیمیاگری روی آورد، وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. . در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان معتضدی را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق.* الی ۳۱۳ ه.ق. در ری وفات یافتهاست. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.
در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی
مهمترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شدهاست. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بطور دقیق آوردهاست.» اما در منابع مختلف تاریخهای متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمدهاست.
تولد:
مرگ:
در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شدهاست:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.» و در لغتنامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمدهاست:«زرکلی از ابنالندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشتهاست»
«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلاً قفطی و ابنصاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کردهاند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریباً همزمان با رازی بودهاست) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آوردهاست.»[۱۳]
استادان و شاگردان
درباره استادان و پیشکسوتهای رازی میان کارشناسان و تاریخنویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علیبن ربن طبری و ابوزید بلخی میدانند اما عدهای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد میکنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی بهنام ایرانشهری بهعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام میبرد اما هیچ نشانی از این شخص بهدست نیامدهاست. از این نامها به عنوان شاگردان رازی یاد شدهاست: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسفبن یعقوب، محمدبن یونس و ابوالحسن طبری.
اخلاق و صفات رازی
رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب الفهرست خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشته بود.» رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. رازی درباره جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند به شدت مخالفت میکرد و به همین سبب مخالفانی داشت*
پزشکی
رازی در حال درمان یک بیمار
رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالیقدر بود و در زمان خود شهرت بهسزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز بهکار میرود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتابها و رسالات رازی در سدههای متمادی بهره بردهاند. ابنسینا رازی را در طب بسیار عالیمقام میداند و میتوان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کردهاست.
آبله و سرخک
رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشتهاست. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانستهاست و ضمن معرفی آبله و سرخک بهعنوان بیماریهای حاد، نشانههایی از بیخطر یا کشنده بودن آنها را بیان میدارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماریها روشهایی را توصیه میکند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبلهای از آن بهره میبرده و در مراقبت از چشمها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کردهاست. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندامهای بدن تدابیری آورده شدهاست.
تشریح
در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزههای دینی میدانستند و عموماً به تشریح میمون میپرداختند. رازی در کتابهای خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوانهای و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و... سخن گفتهاست و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخها و زائدههای آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح دادهاست. رازی اولین پزشکی است که بعضی از شعب اعصاب را در سر و گردن شناخته و راجع به آنها توضیحاتی دادهاست.
درمان بیماریهای داخلی
رازی اسراف در دارو را بسیار مضر میداند، وی معتقد بودهاست تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر اینصورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی میگوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماریها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیدهاست» وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آنها را ثبت و تشریح کردهاست و سپس برای بیماران تجویز میکردهاست.
جراحی
گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام جراح میشناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمیآید که در جراحی صاحبنظر بودهاست. وی درباره «سنگ کلیهها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کردهاست در صورتی که درمان سنگ مثانه با راههای طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام میداده، نام میبرد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کردهاست. در شکستهبندی و دررفتگیها قدمهایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشتهاست.
تغذیه
رازی از اولین افرادی است که بر نقش تغذیه در سلامتی و درمان تاکید بسیار دارد. رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافعالاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر حبوبات و خواص و ضررهای انواع آبها و شرابها و مشروبات غیرالکلی و گوشتهای تازه و خشک و ماهیها و... سخن گفتهاست و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیتها دارد.
شیمی و داروسازی
رازی تحصیل شیمی را قبل از پزشکی شروع کردهاست و در آن آثاری چشمگیر از خود برجا گذاشتهاست.عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقهبندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایهگذار شیمی نوین است، با وجود آنکه کیمیاگری را باور دارد.«هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» مینامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.» در کتاب «سرالاسرار» او میخوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم میکند و اگر در این زمینه اشتباهاتی میکند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه فلز میخواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.
کشفهای بسیار به رازی نسبت داده میشود از جمله:
- رازی کاشف الکل است.
- از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
- از تأثیر آبآهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
- با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آنها را زخم را شستشو میدادند
- از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
- برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
او نخستین پزشکی است که داروهای سمی آلکالوئیدی ساخت و از آنها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.
فلسفه
رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی- افلاطونی بود، پیروی نمیکرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه همعصر و پس از خود قرار گرفت. همچنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از اینرو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفتهاست. رازی را میتوان برجستهترین چهره خردگرایی و تجربهگرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم میخورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمیشد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار میداد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان میدارد و این را حق خود میداند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشتههای مخالفان آمدهاست. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفهاست و روانها از تیرگی این عالم پاک نمیشود و نفسها از این رنج رها نمیشوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی بهوسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت میکند. رازی فلسفه را چنین تعریف میکند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادلترین و رحیمترین ایشان است. رازی با وجود آنکه به خدا و ماوراء الطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی میکرد و ضرورت آن را نمیپذیرفت و در دو کتاب «فیالنبوات» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداختهاست. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی ا ز خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری بهدست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیانآورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمینها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد و نادان و غافل خواندند و آثار او را رد کردند.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده بود. مهم ترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش از خلق جهان جهان را خلق نکرد؟».در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را «دهری» بدانند: خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر.
آثار رازی
در مورد آثار رازی در لغتنامهٔ دهخدا آمدهاست:«ابنالندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یکصد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب «فهرست کتب رازی» یکصد و هشتاد و چهار دانستهاند. «کتابهای رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی میشود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یکصد و هشتاد و چهار مجلد میشود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمیشمارد. محمود نجمآبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ بهوسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرستهای ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یکدیگر تطبیق داده شدهاست و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شدهاست.
الحاوی • الکناش المنصوری • المرشد • من لایحضره الطبیب • کتاب الجدری و الحصبه • دفع مضار الاغذیه • الابدال و سایر
جمعه بیست و چهارم مهر 1388 | 20:55
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا (یا پور سینا) (۳۵۹-۴۱۶ خورشیدی، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی، زادهٔ روستایی در نزدیکی بخارا، درگذشت در همدان[۲] ) پزشک ایرانی، مشهورترین و تاثیر گذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان اسلامی بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینههای گوناگون نوشتهاست که تعداد زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفهاست. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمینهای اسلامی میداند که یکی از معروفترینها در همهٔ زمانها و مکانها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.
زندگی
ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله متولد سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفتهاند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرفالملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهمترین کتابهای او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکی.
«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)
«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان میبردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانستههای من شگفتی مینمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهای روزگار خود چیزهایی میدانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه میآموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی میگفت میگماشتم و در ذهنم به بررسی آن میپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فرامیگرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.
چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمیرفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیتهای بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان میکردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
قبر ابن سینا
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمیفهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمییافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید میشدم و میگفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان میگذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار میگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بیدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواریهای آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود میشدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمیدانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.
آرامگاه بوعلی سینا در همدان
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتابهایی نوشته بودم.
نمای نزدیک آرامگاه پورسینا
در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آوارهای در شهرها میگشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرین
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان میرفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد.
اخلاق و صفات
ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمیکرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی میتوانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. میگویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله میپرداخت و در این کار افراط میکرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانشهای زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.
نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.
ابن سینای فیلسوف
ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک میشد، بیشتر از ارسطو فاصله میگرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک میشد. داستانهای تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست.متاسفانه امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات میپردازد.
آثار ابن سینا
نسخهای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سنآنتونیو
به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار میزیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.
افزون بر این، ابنسینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشتهاست. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آنها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابنسینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شدهاست.
آثار فراوانی از ابنسینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آنها در فهرست نسخههای مصنفات ابن سینا آورده شدهاست. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.
از مصنفات اوست: كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ و المعاد، در یك جلد.
و رسالههاى او عبارتند از:
رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان یكون شىء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین بعض العلماء.
فلسفه
ریاضیات
- زاویه
- اقلیدس
- الارتماطیقی
- علم هیئت
- المجسطی
- جامع البدایع
ابن سینا در تمبری در دبی.
طبیعی
- ابطال احکام النجوم
- الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
- فضا
- النبات والحیوان
پزشکی
- قانون
- الادویة القلبیه
- دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
- قولنج
- سیاسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نیست.به مقالهٔ دوم کتاب فیلسوف شهید شیعه ابوعلی سینای خراسانی رجوع شود)
- تشریح الاعضا
- الفصد
- الاغذیه والادویه
کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفتهاست مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وآمریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شدهاست. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشتهاست. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند.
موسیقی
نوشتار اصلی: ابن سینا و دانش موسیقی
تندیس ابن سینا در دوشنبه.
پورسینا تئوریدانی دارای دیدگاههای موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن میراند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان میشود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایههای دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بودهاند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخشهایی از آنها به موسیقی پرداخته شده[۷]:
- شفا
- جوامع علم موسیقی
- المدخل الی صناعة الموسیقی (در دسترس نیست)
- لواحق(در دسترس نیست)
- دانشنامه علایی
- نجات
- اقسام العلوم
اشعار
کتاب قانون ابن سینا در سال 1593
ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سرودهاست و حتی منظومههایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساختهاست. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کردهاند که برخی از آنها به نام دیگران نیز آمدهاست و با توجه به اسلوب و معانی آنها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیدهای از مستندترین آنها را میآوریم:
|
غذای روح بود باده رحیق الحق |
|
که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق |
|
به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین |
|
همای گردد اگر جرعهای بنوشد بق |
|
به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید |
|
به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق |
|
میاز جهالت جهال شد به شرع حرام |
|
چو مه که از سبب منکران دین شد شق |
|
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا |
|
حرام گشته به احکام شرع بر احمق |
|
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد |
|
زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق |
|
حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال |
|
که میمحک بود وخیرو شر از او مشتق |
|
غلام آن میصافم کزو رخ خوبان |
|
به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق |
|
چو بوعلی میناب ار خوری حکیمانه |
|
به حق حق که وجودت شود به حق ملحق |
□
|
روزکی چـــــند در جهان بودم |
|
بر سر خـــــاک باد پیمودم |
|
ساعتی لطف و لحظهای در قهر |
|
جان پاکــــیزه را بــــیالودم |
|
با خرد را به طبع کردم هجو |
|
بی خرد را به طمع بـــستودم |
|
آتـشی بر فروخــــــتم از دل |
|
وآب دیده ازو بــــــــپالودم |
|
با هواهای حرص و شــیطانی |
|
ساعــــتی شادمـــان نیاسودم |
|
آخر الامر چون بر آمد کار |
|
رفتـــم و تخم کشته بدرودم |
|
کـس نداند که مــن کـــجا رفتم |
|
خود ندانم که من کجا بودم |
□
|
میحاصل عمر جاودانی است بده |
|
سرمایهٔ لذت جوانی است، بده |
|
سوزنده چو آتش است لیکن غم را |
|
سازنده چو آب زندگانی است، بده |
□
|
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت |
|
یک موی ندانست ولی موی شکافت |
|
اندر دل من هزارخورشید بتافت |
|
آخربه کمال ذرهای راه نیافت |
□
|
مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده |
|
وز طاعت معصیت تبرا کرده |
|
آنجا که عنایت تو باشد، باشد |
|
ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده |
□
|
هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون |
|
در مخزن روزگار گردد محزون |
|
چون باز همین وضع شود وضع فلک |
|
از پرده غیبش آورد حق بیرون |
□
|
در پرده سنحق نیست که معلوم نشد |
|
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد |
|
در معرفتت چو نیک فکری کردم |
|
معلومم شد که هیچ معلوم نشد |
از شیوه نگارش کتابهای علمی و فلسفی ابنسینا و اشعار عربی او که مشهورترین آنها قصیده عینیه روحیه است به خوبی میتوان توانایی و تسلط او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسیای که به ابنسینا نسبت دادهاند، روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت میشود، ولی در صحت انتساب آنها به وی تردید کردهاند.
دید داخلی آرامگاه ابن سینا.
شاگردان ابن سینا
ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند:
- ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. .چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشتههای خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید میشود. یکی از کتابهای ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.
- ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.
ابومنصور حسین بن طاهر بن زیله اصفهانی از دانشمندان ایرانی قرن چهارم و پنجم هجری و از شاگردان ابن سینا بود. وی در دانشهای زمان خود بیشتر در ریاضیات مهارت داشت. او در سال ۴۴۰ هجری درگذشت
جمعه بیست و چهارم مهر 1388 | 20:51
پاسخگوی شبهات و سؤالاتی دربارهی مفهوم و ابعاد حجاب اسلامی، رابطهی حجاب و عفاف، فلسفهی تشریع حکم حجاب و آثار و فواید حجاب و پوشش اسلامی است.
مفهوم و ابعاد حجاب
مفهوم حجاب چیست و از نظر قرآن و حدیث، حجاب و پوشش اسلامی دارای چه ابعاد و اقسامی است؟
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است[1]. استعمال این کلمه، بیشتر به معنی پرده است[2]. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده، وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد[3].
در این نوشتار مراد ما از حجاب، پوشش اسلامی است، و مراد از پوشش اسلامی زن، به عنوان یکی از احکام وجوبی اسلام، این است که زن، هنگام معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوهگری و خودنمایی نپردازد.
بنابراین، حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
گاهی مشاهده میکنیم که بسیاری از زنان محجبه در پوشش خود از رنگهای شاد و زیبا و تحریک برانگیز استفاده میکنند که به اندامشان زیبایی خاصی میبخشد و در عین پوشیده بودن بدن زن، زیباییاش آشکار است، گویی که اصلاً لباس نپوشیده است[4]؛ و این دور از روح حجاب است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب میتواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که میتواند از لغزشها و گناههای روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی میکند، نام برده شده است؛
مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده اند:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ[5]؛ ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ[6]؛ ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ[7]؛ پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهای راه نروند که با نشان دادن زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شوند:
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ[8]؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
رابطه ی حجاب و عفاف
چشم و دل را پرده میبایست امّا از عفاف
چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود[9]
شبهه: بعضی با تمسک به شعر فوق، ادعا نمودهاند که بین حجاب و عفاف رابطهای نیست؛ عفاف لازم است، اما حجاب لازم نیست. گاه همین مطلب با تمسک به حجاب و پوشش زنان روستایی و زنان شالیزار شمال کشور توجیه میشود که آنها حجاب کامل ندارند، ولی عفیف هستند.[10] آیا ادعای مذکور صحیح است؟
پاسخ: قبلاً ذکر شد که حجاب در کتابهای لغت به معنای پوشش، پرده و مانع آمده است. به نگهبان، حاجب میگویند؛ چون مانع ورود اغیار و بیگانگان در یک حریم و محیط خاص میگردد.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد[11]؛ بنابراین، دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛[12] بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد. قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.[13]
علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبههی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار میدهند آشکار میگردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهمترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای اوست.
البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمیتوان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.[14] بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.[15]
وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداًً؛[16] زمین پاک نیکو گیاهش به اذان خدا نیکو برآید و زمین خشن ناپاک بیرون نیاورد، جز گیاه اندک و کم ثمر.
هدف و فلسفهی حجاب
هدف از تشریع حجاب اسلامی و فلسفهی حجاب و پوشش چیست؟
هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیلهی تزکیهی نفس و تقوا به دست میآید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ؛[17] بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ4؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطهی جهالت و گمراهی بودند.
از قرآن کریم استفاده میشود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دستیابی به تزکیهی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی همچون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛[18] ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.
وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛[19] و هرگاه از زنان رسول متاعی میطلبید از پس پرده بطلبید، که حجاب برای آن که دلهای شما و آنها پاک و پاکیزه بماند بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛[20] و زنان سالخورده که از ولادت و عادت بازنشستهاند و امید ازدواج و نکاح ندارند، بر آنان باکی نیست که اگر اظهار تجملات و زینت خود نکنند، نزد نامحرمان جامههای خود را از تن برگیرند و اگر بازهم عفت و تقوای بیشتر گزینند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛[21] ای پیغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به چادرهای خود فروپوشند که این کار برای این که آنها به عفت و حریت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوسرانان) آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.
چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحریک و تهییج جنسی آنان و در نتیجه منجر به فساد میشود، خداوند در کنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نیز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام کرده است؛ چنانکه از امام رضا(ع) نقل شده است:
حُرّم النظر الی شعور النساء المحجوبات بالازواج و غیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال و ما یدعوا التهییج الی الفساد و الدخول فیما لا یحلّ و لا یجمل؛[22] نگاه به موهای زنان با حجاب ازدواج کرده و بانوان دیگر، از آن جهت حرام شده است که نگاه، مردان را برمیانگیزد و آنان را به فساد فرا میخواند در آنچه که ورود در آن نه حلال است و نه شایسته.
از مجموع آیات و حدیث فوق به خوبی استفاده میشود که هدف و فلسفهی وجوب حجاب اسلامی، ایجاد تزکیهی نفس، طهارت و عفت و پاکدامنی در بین افراد جامعه، و ایجاد صلاح و پیشگیری از فساد است.
آثار و فواید حجاب در ابعاد مختلف
حجاب و پوشش دارای چه آثار و فوایدی است؟
حجاب و پوشش، در ابعاد مختلف، دارای آثار و فواید زیادی است که بعضی از مهمترین فواید آن عبارتاند از:
الف) فایدهی حجاب در بُعد فردی
یکی از فواید و آثار مهم حجاب در بُعد فردی، ایجاد آرامش روانی بین افراد جامعه است که یکی از عوامل ایجاد آن عدم تهییج و تحریک جنسی است؛ در مقابل، فقدان حجاب و آزادی معاشرتهای بیبندوبار میان زن و مرد، هیجانها و التهابهای جنسی را فزونی میبخشد و تقاضای سکس را به صورت عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی درمیآورد. غریزهی جنسی، غریزهای نیرومند، عمیق و دریا صفت است که هرچه بیشتر اطاعت شود بیشتر سرکش میگردد؛ همچون آتشی که هرچه هیزم آن زیادتر شود شعلهورتر میگردد. بهترین شاهد بر این مطلب این است که در جهان غرب که با رواج بیحیایی و برهنگی، اطاعت از غریزهی جنسی بیشتر شده است، هجوم مردم به مسئلهی سکس نیز زیادتر شده و تیراژ مجلات و کتب سکسی بالاتر رفته است. این مطلب پاسخ روشن و قاطع به افرادی است که قایلاند همهی گرفتاریهایی که در کشورهای اسلامی و شرقی بر سر غریزهی جنسی وجود دارد، ناشی از محدودیتهاست؛ و اگر به کلی هرگونه محدودیتی برداشته شود و روابط جنسی آزاد شود، این حرص و ولعی که وجود دارد، از بین میرود.
البته از این افراد باید پرسید؛ آیا غرب که محدودیت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته است، حرص و ولع جنسی در بین آنان فروکش کرده است یا افزایش یافته است؟![23]
پاسخ هر انسان واقعبین و منصفی به این سؤال این است که نه تنها حرص و ولع جنسی در غرب افزایش یافته است، بلکه هر روز شکلهای جدیدتری از تمتّعات و بهرهبرداریهای جنسی در آنها رواج و رسمیت مییابد.
یکی از زنان غربی منصف، وضعیت جامعهی غرب را در مواجهه با غریزهی جنسی اینگونه توصیف کرده است:
کسانی میگویند مسئلهی غریزهی جنسی و مشکل زن و حجاب در جوامع غربی حل شده است؛ آری، اگر از زن رویگرداندن و به بچه و سگ و یا همجنس روی آوردن حل مسئله است، البته مدتی است این راه حل صورت گرفته است!![24]
ب) فایدهی حجاب در بُعد خانوادگی
یکی از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن التذاذهای جنسی، به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پیوند و اتصال قویتر زن و شوهر، و در نتیجه استحکام بیشتر کانون خانواده میگردد؛ و برعکس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده است. یکی از نویسندگان، تأثیر برهنگی را در اضمحلال و خشکیدن درخت تنومند خانواده، این گونه بیان کرده است:
در جامعهای که برهنگی بر آن حاکم است، هر زن و مردی، همواره در حال مقایسه است؛ مقایسهی آنچه دارد با آنچه ندارد؛ و آنچه ریشهی خانوده را میسوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن میزند. زنی که بیست یا سی سال در کنار شوهر خود زندگی کرده و با مشکلات زندگی جنگیده و در غم و شادی او شریک بوده است، پیداست که اندک اندک بهار چهرهاش شکفتگی خود را از دست میدهد و روی در خزان میگذارد. در چنین حالی که سخت محتاج عشق و مهربانی و وفاداری همسر خویش است، ناگهان زن جوانتری از راه میرسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقایسهای میدهد؛ و این مقدمهای میشود برای ویرانی اساس خانواده و بر باد رفتن امید زَنی که جوانی خود را نیز بر باد داده است؛ و همهی خواهران جوان لابد میدانند که هیچ جوانی نیست که به میانسالی و پیری نرسد و لابد میدانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوتاند در فردای بیطراوتی آنان، باز هم جوانانی هستند که بتوانند برای خانوادهی فردای آنها، همان خطری را ایجاد کنند که خود آنان امروز برای خانوادهها ایجاد میکنند.[25]
ج) فایدهی حجاب در بُعد اجتماعی
یکی از فواید مهم حجاب در بُعد اجتماعی، حفظ و استیفای نیروی کار در سطح جامعه است. در مقابل، بیحجابی و بدحجابی باعث کشاندن لذتهای جنسی از محیط و کادر خانواده به اجتماع، و در نتیجه، تضعیف نیروی کار افراد جامعه میگردد. بدون تردید، مردی که در خیابان، بازار، اداره، کارخانه و … همواره با قیافههای محرّک و مهیّج زنان بدحجاب و آرایش کرده مواجه باشد، تمرکز نیروی کار او کاهش مییابد. برخلاف نظامها و کشورهای غربی، که میدان کار و فعالیتهای اجتماعی را با لذتجوییهای جنسی درهم میآمیزند،[26] اسلام میخواهد با رعایت حجاب و پوشش، محیط اجتماع از اینگونه لذتها پاک شده، و لذتهای جنسی، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود[27].
د) فایدهی حجاب در بُعد اقتصادی
استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شکل چادر مشکی، به دلیل سادگی و ایجاد یکدستی در پوشش بانوان در بیرون منزل، میتواند از بُعد اقتصادی نیز تأثیر مثبت در کاهش تقاضاهای مدپرستی بانوان داشته باشد؛ البته به شرط اینکه خود چادر مشکی دستخوشِ این تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستی در چادرهای مشکی نیز مشاهده میگردد، به گونهای که برخی از بانوان به جای استفاده از چادرهای مشکی متین و باوقار، به چادرهای مشکی، توری، نازک و دارای طرحهای جِلف و سبک که با هدف و فلسفه حجاب و پوشش تناسبی ندارند روی میآورند.
یکی از دانشجویان محجبه دربارهی رواج فرهنگ مدگرایی در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است:
یادم میآید آن وقتها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانهی کسی بروم، لباسی را که امروز پوشیده بودم، حاضر نمیشدم فردا بپوشم! احساس میکردم مسخره است و سعی داشتم حتی اگر شده، لباس دیگران را به عاریه بگیرم و بپوشم، تا من هم با لباس جدیدی رفته باشم. این کارها واقعاً رفاه حال و راحتی را از خانمها سلب کرده بود.[28]
علاوه بر فواید یاد شده، به طور فهرستوار فواید و آثار دیگری نیز برای حجاب و پوشش میتوان نام برد، که مهمترین آنها عبارتند از:
ـ حفظ ارزشهای انسانی؛ مانند عفت، حیا و متانت در جامعه و کاهش مفاسد اجتماعی.
ـ هدایت،کنترل و بهرهمندی صحیح و مطلوب از امیال وغرایز انسانی.
ـ تأمین و تضمین سلامت و پاکی نسل افراد جامعه.[29]
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . جوهری، صحاح اللغه، الحجاب: الستر؛ فیومی، المصباح المنیر، حجبه حجباً من باب قتل: منعه و منه قیل للستر الحجاب لانه یمنع المشاهده.
[2] . در قرآن این کلمه در هشت مورد به کار رفته که بیشتر به معنای حاجز، مانع، حایل و پرده است.
[3] . استاد مطهری، مسئلهی حجاب، ص 78.
[4] . علامه سیدمحمدحسین فضل الله، مجلهی پیام زن، «جوانان، ورزش و حجاب» شمارهی 74، ص 19.
[5] . سورهی نور (24)، آیهی 30.
[6] . سورهی نور (24)، آیهی 31.
[7] . سورهی احزاب (33)، آیهی 32.
[8] . سورهی نور (24)، آیهی 31.
[9] . پروین اعتصامی، دیوان شعر، ص 154.
[10] . کیهان لندن، 11/3/1374.
[11] . الف) العفة: الکفِّ عما لا یحلّ و لا یجمل؛ ابن منظور، لسان العرب، واژهی عفّت.
ب) العفة: حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة، راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، واژهی عفّت.
ج) عفّ عن الشیء: امتنع عنه؛ فیومی، المصباح المنیر، واژهی عفّت.
[12] . ر. ک: خسرو باقری، «نگاهی دوباره به تربیت اسلامی»، بحث ویژگیهای عمومی انسان، ص66 - 73.
[13] . سورهی نور، آیهی 60؛ این که ثیاب در آیهی شریفه را به چادر معنا کردیم، به علت روایات متعددی است که آن را به جلباب تفسیر کرده است. و در مباحث آینده آشکار خواهد شد که جلباب به معنای چادر است. برای آشنایی با روایاتی که ثیاب در آیهی شریفه را به جلباب تفسیر کردهاند، ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، ابواب مقدمات نکاح، باب 110، باب القواعد من النساء.
[14] . ر.ک: مهریزی، حجاب؛ سیدعلی سادات فخر «حجاب ارزش یا روش»، کتاب نقد، ش 17 (فمینیزم) و ناهید طیبی، «حجاب و عفاف، مروری دوباره» مجلهی پیام زن، ش 95 و 96. مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، مجلهی حدیث زندگی، ویژهی عفاف. شمارهی 6، مرداد و شهریور 1381.
[15]. ناهید طیبی، «حجاب و عفاف مروری دوباره»، مجلهی پیام زن، شمارهی 95، ص 75 (با کمی دخل و تصرف.)
[16] . سورهی اعراف (7)، آیهی 58. 4. سورهی جمعه (62)، آیهی 2.
[17]. سورهی حجرات (49)، آیهی 13.
[18] . سورهی نور (24)، آیهی 30.
[19] . سورهی احزاب (33)، آیهی 53.
[20] . سورهی نور (24)، آیهی 60.
[21] . سورهی احزاب (33)، آیهی 59.
[22] . مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص 34.
[23]. برای آگاهی از ابعاد گسترش این حرص و ولع ر.ک: جلال رفیع، یادداشتها و رهآوردهای سفر نیویورک، در بهشت شدّاد آمریکای متمدن، آمریکای متوحش.
[24]. احمد صبوری اردوباری، آیین بهزیستی اسلام، ج 3، ص 302.
[25] . غلامعلی حداد عادل، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، ص 69ـ70.
[26]. برای آگاهی از گسترهی کشانده شدن لذتهای جنسی به محیطهای کاری و اجتماع، و اعترافات صریح بعضی از زنان کشورهای غربی دربارهی مزاحمتهای جنسی نسبت é ê به زنان و کودکان، ر.ک: احمد صبوری اردوباری، بهایِ یک نگاه؛ محمدتقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج 2، و روحالله حسینیان، حریم عفاف.
[27] . سه بُعد قبل، از کتاب مسئلهی حجاب، استاد مطهری، ص 84ـ94، (با دخل و تصرف) اقتباس شده است.
[28]. ر.ک: احمد اردوباری، آیین بهزیستی اسلام، ج 3، ص 222.
[29]. برای آگاهی بیشتر دربارهی آثار و فواید حجاب و پوشش ر.ک: مجموعه مقالات پوشش و عفاف، دومین نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامی؛ همچنین دربارهی ضررهای بدحجابی ر.ک: اسدالله محمدینیا، آنچه باید یک زن بداند، بخشهای 3، 4 و 5.
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 | 14:11
درباره زندگی و شرح حال پیر هرات، اطلاعات زیادی در دست نیست و جز در چند کتاب -که قابل اعتمادترین آنها "نفحات الانس "عبدالرحمن
جامی است- شرح حال قابل توجهی درباره او باقی نمانده است.
خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق در گذشت و در "گازرگاه" هرات به خاک سپرده شد.
پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان
ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند.
ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، اما پس از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد ولی با این وجود در طریق صداقت و ایمان، نخستین آموزگار فرزند خویش خواجه عبدالله بود.
خواجه عبدالله اولین راهنمای زندگی و نخستین مشوق خورد را در راه کسب علم و معرفت، پدر خویش می داند و می گوید:
"من هفتاد و اند سال علم آموختم و نوشتم و رنج بردم. در اعتقاد، اول از پدر خود آموختم که صادق بود و متقی و با ورع، که کسی آن چنان نتوانستی بود".
خواجه عبدالله انصاری از نوابغ عصر خود به شمار می آمد. او در عصری می زیست که از یک سو فقر و ظلم بیداد می کرد و از دیگر سو تمایل عموم مردم به اندیشه های دینی و عرفانی تا جایی بود که گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور پر از خانقاه های صوفیان بود.
تعداد زیاد خانقاه ها در دوره کودکی و جوانی خواجه عبدالله انصاری در خراسان و به ویژه در هرات و نیشابور به اندازه ای است که این گمان را بر می انگیزد که بیشتر مردم یا خود صوفی بوده اند یا به این گروه علاقه داشته اند.
خواجه عبدالله انصاری، از همان دوران کودکی و نوجوانی، نبوغ خود را در فهم و درک مسائل دینی نشان داد. براساس آنچه خود خواجه عبدالله گفته است در نه سالگی به راحتی قادر به خواندن و نوشتن بود و در حدود هفتاد هزار بیت شعر فارسی و صد بیت شعر عربی از معاصران و متقدمان خود را حفظ کرده بود.
از حفظ بودن سیصد هزار حدیث با چندین هزار سند معتبر نیز بیانگر نبوغ او در سالهای بعدی عمرش بوده است.
خواجه عبدالله در تالیف احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می گوید:
"آنچه من کشیده ام در طلب حدیث مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم هرگز کس نکشیده باشد. یک منزل از نیشابور، زیاد باران می آمد، و من در رکوع می رفتم و جزوه های حدیث، به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود."
خواجه عبدالله حتی لحظه ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید و تامل در آن سپری می کرد و یا در کنار عالمان به موعظه ها و گفته های آنان گوش می کرد. او می گوید:
"همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم. چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی."
بدیهی است در آن شرایط ناسازگار که فقر و تهیدستی خصوصیت بارز حیات مادی آن دوره بود، در جستجوی دانش بودن و همه عمر خود را صرف کسب معرفت کردن، کار ساده ای به نظر نمی رسید. خواجه عبدالله انصاری در اوج فقر جز به "معرفت" نمی اندیشید.
خواجه عبدالله در این مورد گفته است:
"بامداد پگاه به مقری شدمی به قرآن خواندن؛ چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ، حدیث می نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودی. مادر من نان پاره لقمه کرده بودی و در دهان من می نهادی در میان نوشتن. حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هر چه زیر قلم من گذشتی، مرا حفظ شدی."
خواجه عبدالله در حدیث و شعر و شرع، در محضر علمای بسیاری حضور داشت، اما کسی که رموز تصوف و حقیقت را به او نمود،
شیخ ابوالحسن خرقانی بود. خواجه عبدالله خود می گوید:
"اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت."
نخستین ملاقات خواجه عبدالله با خرقانی هنگامی است که در سال 424 به قصد زیارت خانه خدا، هرات را ترک می کند و هنگام بازگشت از سفر حج، با خرقانی روبرو می شود.
خرقانی نیز با دیدن خواجه عبدالله که جوانی پرشور و هوشمند بود، او را گرامی داشت و خواجه عبدالله در این مورد می گوید:
"مریدان خرقانی مرا گفتند که سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را."
خواجه عبدالله به دیدار
ابوسعید ابی الخیر هم رفته است.
خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می گوید:
"من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده ام و بسیار به گیاه خوردن و آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند، هر چه من خواستمی بدادندی، اما من نخواستمی و بر ایشان پیدا نکردم و من گفتمی چرا ایشان خود ندانند که من هیچ ندارم و از هیچ کس چیزی نخواهم؟ من خُرد بودم هنوز، که پدر من دست از دنیا بداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند، و ابتدای درویشی و محنت ما از آن وقت بود. من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و در همه خانه من بوریا یکی بود، چندان که بر وی بخفتمی، و نمد پاره ای که بر خود پوشیدم. اگر پای را بپوشیدمی سر برهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدمی پای برهنه شدی؛ و خشتی که زیر سر نهادمی و میخی که جامه لباس بر آن کردمی و بیاویختمی."
از خواجه عبدالله آثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها به نثر
مسجع و آهنگین است.
خواجه عبدالله شعر هم می سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله های متعدد اوست.
آثار او عبارتند از:
ترجمه طبقات صوفیه: که آن را به لهجه "هروی" ترجمه کرده است.
تفسیر قرآن: که اساس کار
ابوالفضل میبدی در تألیف کتاب "کشف الاسرار" قرار گرفت.
رساله های مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه که همگی به نثر مسجع هستند.
*** نمونه ای از نثر مسجع خواجه عبدالله در مناجات نامه الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی
الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.
الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.
الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار،
الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 | 15:15
عجب آن دلبر زيبا کجا شد؟
عجب آن سرو خوش بالا کجا شد؟
ميان ما چو شمعي نور مي داد
کجا شد اي عجب ! بي ما کجا شد؟
برو بر ره بپرس از رهگذاران
که آن همراه جان افزا کجا شد؟
چو ديوانه همي گردم به صحرا
که آن آهو در اين صحرا کجا شد؟
دو چشم من چو جيحون شد ز گريه
که آن گوهر در اين دريا کجا شد؟
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 | 15:12
زاهد بودم ترانه گويم کردي
سردفتر بزم وباده جويم کردي
سجاده نشين باوقاري بودم
بازيچه کودکان کويم کردي.
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 | 11:52
حکيم الياس بن يوسف بن زکي بن مويد، ملقب به جمال الدين و مکني به ابومحمد و معروف به حکيم نظامي گنجوي . از اعاظم شعراي فارسي زبان است . وي در حوالي سنه 530 ق. از مادري کردنژاد در گنجه بزاد و همه عمر خود را در گنجه به زهد وعزلت به سر برد و تنها سفري کوتاه مدت به دعوت سلطان قزل ارسلان به سي فرسنگي گنجه کرد و از اين پادشاه عزت و حرمت ديد. از شاعران همزمان خويش با خاقاني ارتباط داشته است و در مرگ او رثايي گفته است . از شاهان معاصر[با خود،] با اينان مربوط بوده است: فخرالدين بهرامشاه حکمفرماي ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان که کتاب مخزن الاسرار را به نام او به نظم درآورده است، اتابک شمس الدين محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شيرين بدو تقديم شده است، و طغرل بن ارسلان سلجوقي و قزل ارسلان بن ايلدگز که در همين منظومه از ايشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که ليلي و مجنون را به نام او کرده است، نصرةالدين ابوبکربن جهان پهلوان اتابک آذربايجان که شرفنامه به نام او مصدر است، و چند تن ديگر از امرا واتابکان آن سامان. در تاريخ وفات نظامي هم چون تاريخ ولادتاش اختلاف است، حاجي خليفه 596 و آذر بيگدلي 589 و هدايت 576 و تقي الدين کاشي 606 و مولف نتايج الافکار 602 ق. بنا به تحقيقي که آقاي دکتر صفا کرده است با احتساب 84 سال عمر نظامي و فرض اين که وي در سال 530 ولادت يافته باشد عدد 614 براي سال درگذشت او به صواب نزديکتر مي نمايد. مدفن او در گنجه است.
آقاي دکتر صفا راجع به سبک و اشعار نظامي آرد: «نظامي از شاعراني است که بي شک بايد او را در شمار ارکان شعر فارسي و از استادان مسلم اين زبان دانست، وي ازآن سخنگوياني است که مانند فردوسي و سعدي توانست با ايجاد يا تکميل سبک خاصي توفيق يابد ... تنها شاعري که توانست شعر تمثيلي را در زبان فارسي به حد اعلاي تکامل برساند نظامي است، وي در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ايجاد ترکيبات خاص تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو و دلپسند در هر مورد و تصوير جزييات و نيروي تخيل و دقت در وصف و ايجاد مناظر رائع و ريزه کاري در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال و به کار بردن تشبيهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کساني است که بعد از خود نظيري نيافته است آثاري که از اين سخنسراي قوي طبع نازک انديشه بازمانده است، عبارت است از:
1 - ديوان قصايد و غزل ها و قطعات او که به روايت دولتشاه بالغ بر 20000 بيت بوده است، و اکنون از آن همه جز مختصري به دست نيست، قصايد و غزليات بازمانده از آن ديوان بزرگ را مرحوم وحيد دستگردي فراهم آورده و به نام گنجينه گنجوي منتشر ساخته است. و اينک نمونه اي از اشعار اين ديوان . از قصايد اوست :
در اين چمن که ز پيري خميده شد کمرم // ز شاخه هاي بقا بعد ازين چه بهره برم // نه سايه اي است ز نخلم نه ميوه اي کس را // که تندباد حوادث بريخت برگ و برم // ز نافه مشک تر آيد پديد و اين عجب است // که نافه گشت عيان از سواد مشک ترم
2 - مثنوي مخزن الاسرار که در حدود 2260 بيت است به بحر سريع، مشتمل بر 20 مقاله در اخلاق و مواعظ و حِکَم که در حدود سال 570 ق. به اتمام رسيده است و از آن است اين ابيات :
اي به زمين بر چو فلک نازنين // نازکشت هم فلک و هم زمين ... // هر که تو بيني ز سپيد و سياه // بر سرکاري است درين کارگاه
3 - مثنوي خسرو و شيرين به بحر هزج مسدس مقصور و محذوف در 6500 بيت، که به سال 576 ق. نظماش پايان گرفته است و اين مثنوي از دلکش ترين شاهکارهاي عشقي زبان فارسي است. ابيات زير در توصيف آب تني کردن شيرين از آن جاست :
چو قصد چشمه کرد آن چشمه نور // فلک را آب در چشم آمد از دور // سهيل از شعر شکرگون برآورد // نفير از شعري گردون برآورد // پرندي آسمانگون بر ميان زد // شد اندر آب و آتش در جهان زد // فلک را کرد کحلي پوش پروين // موصل کرد نيلوفر به نسرين // حصارش نيل شد، يعني شبانگاه // ز چرخ نيلگون سر برزد آن ماه // تن سيمينش مي غلطيد در آب // چو غلط قاقمي بر روي سنجاب // در آب انداخته از گيسوان شست // نه ماهي بلکه ماه آورده در دست // مگر دانسته بود از پيش ديدن // که مهماني نوش خواهد رسيدن // در آب چشمه سار آن شکر ناب // ز بهر ميهمان مي ساخت جلاب .
4 - مثنوي ليلي و مجنون به بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف و 4700 بيت است، نظم اين مثنوي به سال 588 ق. به پايان رسيده است و از آن جاست :
مجنون چو حديث عشق بشنيد // اول بگريست ، پس بخنديد // از جاي چو مار حلقه برجست // در حلقه زلف کعبه زد دست // مي گفت گرفته حلقه در بر // کامروز منم چو حلقه بر در // در حلقه عشق جان فروشم // بي حلقه او مباد گوشم ... // يارب به خدايي خداييت و آنگه به کمال پادشاييت // کز عشق بغايتي رسانم // کو ماند اگر چه من نمانم // گر چه ز شراب عشق مستم // عاشقتر از اين کنم که هستم .
5 - مثنوي هفت پيکر که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نيز خوانده اند، در 5136 بيت به بحر خفيف مسدس مخبون مقصور و محذوف است در سرگذشت افسانه اي بهرام گور، عشقبازي او با هفت دختر از شاهزادگان هفت اقليم ، از آن منظومه است در صفت خورنق: چونکه برشد به بام او بهرام // زهره برداشت بر نشاطش جام // کوشکي ديد کرده چون گردون // آفتابش درون و ماه برون // آفتاب از درون به جلوه گري // مه ز بيرون چراغ رهگذري // بر سر او هميشه باد وزان // دور از آن باد کوست باد خزان .
6 - مثنوي ديگر اسکندرنامه است در 10500 بيت به بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، مشتمل بر دو بخش يکي شرفنامه، ديگري اقبالنامه که در حوالي سال 600 به اتمام رسيده است. و اين ابيات در مرگ دارا از آن کتاب است:
سکندر چو دانست کآن ابلهان // دليرندبر خون شاهنشهان // پشيمان شد از کرده پيمان خويش // که برخاستش عصمت از جان خويش چو در موکب قلب دارا رسيد // ز موکب روان هيچکس را نديد // تن مرزبان ديد در خاک و خون // کلاه کياني شده سرنگون // سليماني افتاده در پاي مور // همان پشه اي کرده بر پيل زور // به بازوي بهمن برآموده مار // ز رويين دژ افتاده اسفنديار // نهال فريدون و گلزار جم // بباد خزان گشته تاراج غم // نسب نامه دولت کيقباد // ورق بر ورق هر سوئي برده باد.
(برگرفته از لغتنامه دهخدا)
شنبه هجدهم مهر 1388 | 18:59
ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (زاده توس بسال ۵۹۸ ه.ق. مطابق با ۵۸۰ ه.خ. و متوفای ۱۸ ذی الحجه ۶۷۲ هجری قمری - کاظمین) ملقب به خواجه نصیر طوسی یا خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و سیاستمدار ایرانی شیعه سده هفتم است.
زندگینامه
وی یکی از سرشناسترین و متنفدترین شخصیتهای تاریخ جریانهای فکری اسلامیست. علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش، و منطق و حکمت طبیعی را نزد داییاش آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت.
وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان(۶۳۵ ه.خ) هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگونی عباسیان یاری نمود.
خواجه نصیر الدین طوسی در ۱۸ ذی الحجه ۶۷۲ (قمری) هجری قمری وفات یافت، و در کاظمین دفن گردید.
فعالیتهای علمی
وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاههای کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد.
او در مراغه رصدخانهای ساخت و کتابخانهای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بودهاست.او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانشهای ایران پیش از مغول به آیندگان شد.
وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات استکه در قرن ۱۶ میلادی کتابهای مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.
آثار او
زندگی او بر پایه دو هدف اخلاقی و علمی بنا نهاده شده بود. او در بیشتر زمینههای دانش و فلسفه، تالیفات و رسالاتی از خود به یادگار گذاشته که بیشتر عربی هستند، اما ۲۵٪ نوشتههای وی به زبان پارسی بودهاند. از معروفترین آثار او به پارسی، «اساس الاقتباس» و «اخلاق ناصری» را میتوان یاد کرد. وی در اخلاق ناصری رستگاری راستین انسانها را در «سعادت نفسانی»، «سعادت بدنی» و «سعادت مدنی» میداند و این نکته نشان میدهد که خواجه در مسائل مربوط به بهداشت جسمانی و روانی هم کارشناس بودهاست.
آثار فراوانی از خواجه به یادگار مانده که به برخی از آنها اشاره میگردد:
۱. تجریدالعقاید
۲. شرح اشارت بو علی سینا
۳. قواعد العقاید
۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی
۵. آغاز و انجام
۶. تحریر مجسطی
۷. تحریر اقلیدس
۸. تجریدالمنطق
۹. اساس الاقتباس
۱۰. زیج ایلخانی
۱۱. آداب البحث
۱۲. آداب المتعلمین
۱۳. روضةالقلوب
۱۴. اثبات بقاء نفس
۱۵. تجرید الهندسه
۱۶. اثبات جوهر
۱۷. جامع الحساب
۱۸. اثبات عقل
۱۹. جام گیتی نما
۲۰. اثبات واجب الوجود
۲۱. الجبر و الاختیار
۲۲. استخراج تقویم
۲۳. خلافت نامه
۲۴. اختیارات نجوم
۲۵. رساله در کلیات طب
۲۶. ایام و لیالی
۲۷. علم المثلث
۲۸. الاعتقادات
۲۹. شرح اصول کافی
۳۰. کتاب الکل
۳۱. صور الکواکب
جمعه هفدهم مهر 1388 | 2:1
كجاست جاي تو در جمله ي زمان كه هنوز. . . كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟سؤال ميكنم از تو: هنوز منتظري؟تو غنچه ميكني اين بار هم دهان كه هنوز . . .چه قدر دلخورم از اين جهان بيموعوداز اين زمين كه پياپي . . . و آسمان كه هنوز . . .جهان سه نقطهي پوچي است، خالي از نامتپر از « هميشه همينطور » از « همان كه هنوز »همه پناه گرفتند در پي « هرگز »و پشت « هيچ » نشستند از اين گمان كه « هنوز »ولی تو « حتما » ی و اتفاق می افتیولی تو « باید » ی ... ای حس ناگهان که هنوز . . .در آستان جهان ایستاده تا خورشیدهمان که می دهد از ابرها نشان که هنوزشکسته ساعت و تقویم پاره پاره شدهبه جستجوی کسی آن سوی زمان که هنوز
جمعه هفدهم مهر 1388 | 1:59
چون ني نوازشي به لب خويش كن مرازان پيش كه بند من از بند بگسلداين رشته ي حيات كه اخر گسستني استتا كي گره بهم زنم و چند بگسلدصائب